روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند .

چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.

خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.

کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.

استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.

هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند .

اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند.

««« همه ی انسان ها ، مستحق ِ شاد زیستن هستند



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 11:53 | نویسنده : سفید |
آتشی که نمی سوزاند" ابراهیم " را
و چاقویی که سر نمیبرد " اسماعیل " را
و دریایی که غرق نمی کند" موسی " را
کودکی که مادرش او را
به دست موجهای " نیل " می سپارد
تا برسد به خانه ی تشنه به خونش
و دیگری را برادرانش به چاه می اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد...

آیـا هـنـوز هـم نـیـامـوخـتـی ؟!...

کـه اگـر هـمـه ی عـالـم
قـصـد ضـرر رسـانـدن بـه تـو را داشـتـه بـاشـنـد،
و خـــدا نخـواهد، " نــمــی تــوانــنــد "؛

پـس...
به " تـدبـیـرش " اعتماد کن؛
به " حـکـمـتـش " دل بسپار؛
به او " تـوکـل " کن؛
و به سمت او " قــدمــی بـردار "؛
تا آمدنش به سوی خود را به تماشا بنشینی . . .

یدالله فوق ایدیهم...


تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 22:33 | نویسنده : سفید |
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﺧﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ. ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯﻧﺪﻧﺪ. ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: »ﻣﻦ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ. ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ. ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ. ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ.»
---------------------------------------------
ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﻤﺎﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺗﺃﺛﯿﺮ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻤﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ


تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 19:11 | نویسنده : سفید |

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ،
ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ . ﺩﻭﻣﯽﮔﻔﺖ :
ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ .
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ …!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ، ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ
ﺁﻭﺭﺩ،ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ
ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ، ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ
ﺳﺎﺩﻩ،ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ
ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼﺭﯾﺨﺖ .
ﺭﻭ ﺑﻪﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ
ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ،
ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ
ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﺣﻘﯿﻘﺖﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ،
ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 13:39 | نویسنده : سفید |
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند...
وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد
بخاطرهمین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی از سرما یخ زده میمردند...
ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود.
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و ...
گردهم آیند و آموختند که :
با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتراست…
و این چنین توانستند زنده بمانند

بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد و آنان را تحسین نماید
بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایبها و خوبیهای دیگران کنارآید

بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناساند… بالزاک


تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | 9:52 | نویسنده : سفید |
ه روزی چینی بندزن (کسی که چینی های شکسته رو به هم می چسبانید)از کوچه ای رد میشد ومیخوندچینی بند زن اومده
هرکس چینی شکسته داره بیاره تاواسش بند بزنم
ناگهان دختری اومد جلو و گفت:چینی بندزن من دلم شکسته میتونی مثل چینی بندش بزنی و به حالت اولش برگردونی چینی بند زن جواب داد:بندزدن دل تو خیلی سخته  آخه دل تو ازبرگ گل نازکتره و کار من نیست ولی یه نفر که تو هفتمین شهر عشق میشینه میتونه این کارو انجام بده
(برگ گل اگه باشه بند میزنم به آسونی دل تو نازک تره این کاره من نیست میدونی یه نفر سراغ دارم تو هفت شهر عشق میشینه این دل شکسته رو اون فقط باید ببینه
سپس دختر دل شکسته از چینی بند زن آدرس هفت شهر عشق رو خواست وچینی بند زن پاسخ داد
(اگه هیچ وقت دروغ نگی به شهر اول میرسی شهر دوم اینه که کمک کنی به هر کسی سومی هم اگه میخوای تو باید صبور باشی شهر چهارم به دورنگی و بدی ها دور باشی شهرپنجم دل تو همیشه پاک و صاف باشه شیشمی هم میبینی اگه پشت کوه قاف باشه)
دختر دل شکسته باتعجب پرسید:این که شش شهر شد مگه نگفتی هفت شهر عشق پس شهر هفتم چی شد؟چینی بند زن پاسخ داد:(شهر هفتم راهشو دیگه نشونت نمیدم اگه اون شیش شهرو رفتی که دارم بهت میگم دیگه اونجا توخودت اون راهو پیدا میکنی اگر از ابرا گذشتی ماهو پیدا میکنی)
و آن کوچه را ترک کرد.دختر دل شکسته با تمام وجود اون شش شهرو طی کرد و بعدازمدتی دوباره صدای چینی بند زن رو شنیدکه از کوچه شون رد میشد. رفت جلو و به چینی بند زن گفت:چینی بندزن هفتمین شهر عشق رو دیدم و حالا احساس میکنم دلم دوباره پاک و صاف شده وبه حالت اولش برگشته .سپس چینی بند زن خدا را شکر کرد و رفت...



تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | 12:59 | نویسنده : سفید |
آمدی جانم به قربانت ، ولی حالا چرا ؟


 بی وفا ، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟


 نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی


 سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟


 عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست


 من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟


 نازنینـــــــا ، ما به ناز تو جوانی داده ایم


 دیگر اکنون با جوانان نازکن ، با ما چرا ؟


 وه که با این عمر های کوته بی اعتبار


 این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟


 آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان میکند


 درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟


 شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر


 راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟


 بی مونس و تنها چرا ؟


 تنها چرا ؟
حالا چرا ؟



تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 18:0 | نویسنده : سفید |
چوپان دروغگویی دیگـــــــر

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...

یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است.

آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه ""گوسفندان""، ""چماق"" و ""سگ های نگهبان"" خود را به یک نفر نسپاریم**.


تاريخ : جمعه شانزدهم خرداد 1393 | 11:23 | نویسنده : سفید |
تعریفی طنزگونه از سیاست!!!!!
بچه ای از پدرش پرسید : "سیاست یعنی چی؟"
پدرگفت: "برات یه مثال در مورد خانواده خودمون می زنم،
من حکومت هستم، چون همه چیز رو من تعیین میکنم.
مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.
کلفتمون ملت فقیر و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری، چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
دادش کوچیکت هم که دو سالش هست نسل آینده است ..."
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده ، می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کاری می کنه ، مادرش از خواب بیدار نمی شه . می ره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه می بینه باباش با کلفتشون خوابیده .
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم فهمیدی سیاست چیه؟
پسر می گه : بله پدر، " سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پابرهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه ، درحالی که نسل آینده داره توی کثافت دست و پا می زنه "



تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 13:7 | نویسنده : سفید |
مهارت های حرفه ای معلمی"
(مشکلات یک معلم ایرانی در کلاس درس)

با جستجو در اینترنت و گشتی در کتاب های مربوط به تعلیم و تربیت به انبوهی از اطلاعات مفید،آموزنده و جالب در مورد معلم و معلمی؛ از نحوه ی پوشش و خواب و تغذیه گرفته تا چگونگی حرف زدن و نگاه کردن و جابجایی در کلاس وباید ها و نباید های بسیار بر می خوریم که می توانیم از آنها استفاده ی بهینه کنیم مثلا:
معلم باید؛ آراسته، وقت شناس،منظم،با سواد، متعهد،دلسوز،حامی،مشوق، مثبت اندیش،خلاق،کوشا،خوش اخلاق،مشارکت جو و... باشد.
و معلم نباید؛ فریاد بزند،تنبیه کند،تمایز قائل شود،بی توجه باشد،بی برنامه و بی طرح درس و ... باشد .
و با پرسش از صاحب نظران در عرصه ی تعلیم و تربیت نیز می توان به پاسخ های جامع و کاملی دست یافت از جمله پاسخ مصطفی ملکیان که مشکلات معلمان ایرانی در کلاس درس را به پنج دسته ی مشکلات مربوط به 1. معلمان 2. دانش آموزان 3. مواد و کتب درسی 4. نگاه معلم به شاگرد 5. نگاه دانش آموز به استاد، به شرح زیر تقسیم بندی می کنند:
1. مشکلات معلمان:
11. نداشتن علم و تسلط لازم و کافی برای تدریس
12.نداشتن قدرت تفکر شخصی(یعنی قدرت دخل و تصرف در معلومات و جداکردن حق از باطل)
13.نداشتن فهم از فلسفه و مقصود آموزش و پرورش(یعنی هدف از کار خود و فرآورده ی کار خودرا نمی دانند)
14.نداشتن توانایی نگاه کردن از بالا به خود و در نتیجه عدم تجربه اندوزی(یعنی هرجلسه و هر سال تدریس را چراغ راه آینده خود نمی کنند)
15. عدم حفظ حرمت علم و معلمی (یعنی حداقل با تظاهر کردن به داشتن مناعت طبع آدم پولدار می توانند باعث شوند تا انگیزه علم طلبی دانش آموزان کم نشود)
16.ادعای دانایی کل در رشته ی مربوطه را داشتن (معلم باید به دانش آموزان بگوید من کمی بیش از شما بلدم و برای همین کمی بیش از شما بلد بودن است که معلم شما هستم)
2. مشکلات دانش آموزان:
21. علم یا شبه علم را وسیله ای می دانند برای غیر علم( یعنی هدف خود علم نیست بلکه کسب مدرک است برای کسب شغل و ثروت و لذت و شهرت و ...)
22.به اشتباه برای علم راه میانبر قائل اند، چون در همه چیز را میان بر دیده اند( اما علم تنها محصولی است که راه میانبر و جهش ندارد)
23.تصور می کنند در علم زمانی باید فارغ التحصیل شوند(یعنی علم را فرآورده می دانند و نه فرآیند، در نتیجه مدرک گرا می شوند)
3.مشکلات مواد و کتب درسی:
31.کتب درسی بر اساس نگاه از بالا تالیف نمی شود(نگاه از بالا یعنی نگاه تکمیل گرایانه،ماکتی و پازلی)
32.تک آوایی بودن کتب درسی(در صورتیکه در کتب درسی باید تمام آرای موجود در مورد آن درس را بیان کرد)
33. کتب درسی توسط مولفان تراز اول آن رشته تالیف نمی شود(اتفاقا برعکس،کسانی که نمی توانند کتاب مفیدی بنویسند کتب درسی را می نویسند و مولفان برجسته دون شان خود می دانند که کتب درسی بنویسند)
4. مشکلات مربوط به نگاه معلم به شاگرد
41.گمان می کنند که دانش آموزان قوه ی تشخیص درست از نادرست را ندارند، غافل از اینکه گاهی دانش آموزی مطلبی را بهتر از معلم می داند
42. گمان می کنند همه ی دانش آموزان حکم واحد دارند مثلا همه فقط دنبال مدرک هستند و همین باعث می شود تا درس و تدریس را سهل انگارانه بگیرند در حالی که گاهی در گوشه و کنار کلاس دانش آموزانی هستندکه به جد به دنبال علم هستند.
43.گمان می کنند که دانش آموز باید شیفته و مرید معلم باشد و حق نقد معلم را ندارد و هر نقدی را مخالفت با خود می دانند.
5.مشکلات مربوط به نگاه دانش آموز به استاد
51. دانش آموز استاد را به عنوان ابزار و نردبان ترقی برای دریافت مدارک تحصیلی نگاه می کند در نتیجه به هر نوع تملق و چاپلوسی و کرنش تن می دهد.حال آنکه وظیفه ی معلم تنها علم و علم آموزی است.
52. دانش آموز گمان می کند که معلم باید همه کارها را انجام دهد و گمان می کند همه ی علم همین است که معلم گفته است در حالیکه معلم تنها سرنخ ها را می دهد و از بالا نظارت می کند و منابع را معرفی می کند.
با این اوصاف آنچه ما معلمان ایرانی باور داریم این است که؛
در شرایط دیکتاتوری عریان و استبداد مذهبی موزیانه و وحشیانه در هر مکان و زمانی؛
معلم باید انسان باشد؛
یعنی باید مبارز باشد
یعنی باید عشق و آرمان داشته باشد و آزادی خواه باشد
یعنی باید با خویشتن خویش و نیز با کسانی که در راه مبارزه با آن ها همکاری می کند صادق و شفاف باشد
و برای رسیدن به این اصول انسانی؛کوشا،جدّی، مصرّ و سخت کوش باشد
و اولین راه کار پیشنهادی جهت رهایی از این مشکلات؛ گام برداشتن در مسیر "خودشناسی اصیل" است



تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 23:20 | نویسنده : سفید |

خشم چیست؟
خشم یک هیجان ناخوشایند اما طبیعی و ضروری برای انسان است که میزان قابل توجهی انرژی ذهنی و جسمی را صرف خود میکند.
در چه شرایطی دچار احساس خشم می شویم؟
تصور اینکه در معرض : تهدید – خسارت - آسیب یا از دست رفتن دارایی – سلامتی – غرور - عزت نفس - ارزشها
شخصیت – ناکامی - پایمال شدن حقوق - بی حرمتی - انتظارات نابه جا از دیگران قرار بگیریم و یا تصور اینکه همه چیز باید طبق میل ما باشد...

تاثیرات زیان آور خشم برسلامت انسان...!!!
سردرد - اختلالات پوستی - اختلالات قلبی - اختلالات گوارشی - اختلالات سیستم عصبی - تشدید علایم بیماری موجود در بدن – آرتروز - سکته قلبی - خودکشی
راه حل چیست؟
خویشتن داری
۱- تعیین کنید در چه موقعیتهایی بیشتر عصبانی می شوید.
۲- لیست مشکلاتی که نیاز به کنترل دارند را بنویسید.در زندگی شخصی - ارتباط با دیگران - تحصیل یا کار
۳-احساستان را در چنین شرایطی مشخص کنید:
احساس ملالت: بی توجهی بیقراری معذب بودن
احساس عصبانیت: میل مفرط .تنفر. خشم . جنون . حسادت
احساس گناه : شرمندگی درماندگی پشیمانی سرزنش آشفتگی
احساس اضطراب: بیقراری عصبی بودن ترس سردرگمی
احساس تنهایی:بی توجهی طرد غفلت
احساس ترس:نگرانی شکاکی اضطراب
۴-افکار مخربی را که سبب به وجود آمدن این احساسات می شود را پیدا کنید
۵-افکار مخربی را که پیدا کردید با افکار سالم جایگزین کنید:
من میتوانم خودم را کنترل کنم - هر کسی ممکن است عصبی شود - من میتوانم رفتار معقولانه ای داشته باشم - من خودم را تغییر میدهم تا رفتار دیگران به من آسیبی نرساند - من قدرت زیادی تا کنون از خود نشان داده ام در این مورد هم میتوانم موفق باشم.
۶- تن آرامی
۷- برنامه ریزی و مدیریت زمان
۸- ورزش
۹- مطالعه
۱۰- تغییر عادات نامطلوب
۱۱- تمرین تمرین تمرین
***در برابر افرادی که به شما پرخاش میکنند:
1- در برابر انتقاد آنها خونسرد باشید
2- اگر پای آسیب جانی در میان است محل را ترک کنید
3- اگر در حد آسیب روانی است باز هم سعی کنید دم دست نباشید و خود را به کاری سرگرم کنید.
4- سکوت کنید تا فرد آرام شود
5- در موقعیت مناسب در مورد مشکل پیش آمده و رفتار فرد با وی صحبت کنید
6- به او بگویید به دلیل رفتارش از وی دلخور و ناراحت هستید
7- او را قضاوت نکنید

 


تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 23:19 | نویسنده : سفید |
دختری نزد قاضی رفت و گفت دوست پسرم به من تجاوز کرده
قاضی دستور داد ک یک نخ و سوزن بیاورند.نخ و سوزن را آوردند.قاضی سوزن را ب دست دختر داد و نخ را در دست خود نگه...
داشت و ب راحتی سوزن را نخ کرد.
اینبار قاضی نخ را ب دست دختر داد و سوزن را خودش نگه داشت و ب دختر گفت تو نخ کن.
هربار ک دختر نخ را ب نزدیک سوزن میاورد قاضی دستش را تکان میداد.
قاضی گفت:نخ کن دیگه
دختر گفت آخه نمیذارید
قاضی گفت:خب توهم نمیذاشتی


تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 | 22:49 | نویسنده : سفید |
بی تو ای روشن گر شب های من

بوسه می زد ناله بر لب های من

در غرور اشک من یاد تو بود

در سکوت سینه فریاد تو بود

مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت

پرده های ساز آهنگ تو داشت

تو شادی گذشتمی وقت سعید رفتنی

توی حیاط بوی غریب بهانه ی قشنگمی

گفتی نگو دوست دارم حرفتو باور ندارم

اشتباه میکنی بازم دوستت دارم قد خدا

تو رو قسم به عشمون یه شب دیگه پیشم بمون

چرا تو باور نداری حرف دل عاشقمو

چرا تو تنها میزاری دست های سرد خستمو

بیا که با صدای تو مهر سکوتو میشکنه

هزار هزار شعرو غزال نخونده فریاد میزنه

دوست دارم قد خدا قد تمام قصه ها

تو رو قسم به عشقمون، یه شب دیگه پیشم بمون

زیبا با صدای معین



تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 | 21:40 | نویسنده : سفید |

سوال : آیا چشم زخم از نظر احادیث اهل بیت صحت دارد؟

در پاسخ به این سؤال که آیا «چشم زخم» واقعیت دارد؟ با توجه به متون دینی، باید گفت: اصل چشم زخم را اسلام پذیر...فته است. خداوند در سوره قلم، آیه 51 می فرماید: «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ؛ و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند، چیزی نمانده بود که تو را چشم بزنند».

مرحوم طبرسی در این جا می فرماید: «مفسران بر این عقیده هستند که مقصود آیه، چشم زخم است؛ البته برخی نیز قبول ندارند؛ ولی اکثر قریب به اتفاق بر همین قولند».1

در منابع روایی هم مطالب فراوانی در مورد حقیقت داشتن چشم زخم وجود دارد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چشم زخم، حق است و می تواند قله کوه را به زیر افکند».2

روایت عجیبی در کتاب بحارالانوار است که علت عمده مرگ ها را چشم زخم بر می شمارد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «اگر برای شما نبش قبر می شد (و علت مرگ ها معلوم می گردید) هر آینه می دیدید که اکثر مردگان شما از چشم زخم می باشند. به درستی که چشم زدن، حق است. آگاه باشید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چشم زدن، حق است؛ پس هرگاه کسی نسبت به چیزی از بردارش شگفت زده شد (به چشمش بزرگ آمد)، پس در آن حال یاد خدا کند؛ زیرا به درستی که وقتی یاد خدا کند، به او ضرری نمی رساند».3

اما اینکه چطور می شود چشم کسی بر اشیا و یا بدن دیگری تأثیر بگذارد؟

باید توجه داشت که وقتی می گویند چشم، این چشم خودش به تنهایی موضوعیت ندارد؛ بلکه ابزار روح است و روح بعضی ها این قدرت را دارد که اثرگذاری بر چیزهای خارج داشته باشد؛ حتی ناخودآگاه و ناخواسته. در حقیقت، چشم زخم این طور است که چیزی برای شخص، جلب توجه می کند و در روحش اثر می گذارد و او می تواند با روحش بر دیگری و یا بر چیزی که برایش جالب بوده، اثر منفی بگذارد. از نظر کسانی که روح شناس و انسان شناس هستند، ثابت شده که انسان می تواند اثر غیرمادی بر خارج داشته باشد.

اگر کسی بگوید معقول نیست، می گوییم: اگر شخصی مقابل چشم شما خمیازه بکشد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانید جلو خود را بگیرید و شما خمیازه نکشید؟ این اثرگذاری، غیرمادی است (مگر برای افرادی خاص). شادی، غم و امثال آن، اثر بر روح می گذارند و چشم و گوش و اعضا و جوارح انسان، ابزار آن هستند و در واقع، آن اعضا وسیله ها و راه های تأثیر و تأثر روح هستند.

گاهی دیدن هم در کار نیست؛ مثلاً کسی در خانه اش نشسته، می شنود فلانی معامله ای کرده و چند میلیون تومان سود برده است و حالتی برایش پیش می آید و آن شخص را چشم می زند و بیچاره اش می کند.

و در پایان اینکه چگونه می توان با چشم زخم مقابله کرد و از خطرات آن در امان ماند؟

پاسخ این است که راه های متعددی برای دفاع و یا درمان وجود دارد که برخی عبارتند از:

1. خواندن سوره های (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ).

2. خواندن آیه الکرسی.

3. خواندن آیه (وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا...).

4. خواندن و همراه داشتن حرز امام جواد علیه السلام (در مفاتیح الجنان مذکور است).

5. دوری از تجملات و به رخ کشیدن دارایی ها و به چشم آوردن داشته ها.

6. انصراف ذهنی از فکر کردن درباره چشم زخم و دوری از بدبینی نسبت به دیگران و چشم زخم آنها.

7. صدقه دادن و خیرخواهی برای همگان.

8. گفتن ذکرهای «ماشاءاللَّه» و «لاحول ولا قوة الا باللَّه العلی العظیم».

در برخی روایات هم آمده که تکبیر بگویید و در برخی توصیه به اذکار دیگری شده است؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «چشم زخم، حق است و حتی خودت از خودت در امان نیستی و نه کسی از تو در امان است؛ پس هنگامی که نسبت به چیزی از این (چشم زدن) ترسیدی، سه بار بگو ماشاءاللَّه لا حول...». 4

در برخی روایات آمده است: اگر کسی لباس قشنگی پوشید و به تعبیر امروزی ها، تیپ زد، وقتی از خانه خارج می شود، معوذتین (سوره ناس و علق) بخواند؛ تا چشم نخورد. 5

در هر صورت، از آنجائیکه خداوند تنها مؤثر در عالم وجود است و کسی بطور استقلالی قدرت و اثری از ناحیۀ خود ندارد، بهترین و مؤثرترین راه برای حفظ از چشم زخم و شورچشمی و تأثیر نفوس و ارواح شرور و بدخواه، رعایت تقوای الهی و پناه بردن به قدرت بی انتهای خداوند است. مگر نه آنست که طبق اعتقاد قرآنی همۀ شرور و گرفتاری های بشر از نفس و اندیشه و رفتار خود انسان ناشی می شود و آنچه خیر و خوبی و راحتی است به خداوند باز می گردد. "ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك"6؛ وانگهی وجود شرور، آفات، گرفتاری ها و ناامنی و ناآرامی ها، همه و همه در نقطۀ مقابل اطمینان و آرامش و سکینۀ قلبی است و طبق وعدۀ خداوند، با یاد خداست که دلها آرام و اطمینان می یابد. "الا بذکرالله تطمئن القلوب"7.

موفق باشید ...

پاورقی_____________________________
1. مجمع البیان، ج 10، ص 341.
2. بحارالأنوار، ج 6، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.
3. همان، ج 25، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.
4. همان، ج 26، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.
5. همان، ج 128، ص 92، باب 96، الدعاء لدفع السحر و العین، بنقل از مجله پرسمان، شماره 87.
6. نساء، آیه 79.
7. رعد، آیه 28.

منبع :http://www.askdin.com/thread5410.html



تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 23:32 | نویسنده : سفید |
‎اسکندر یکی از کارداران بزرگ خویش را معزول کرد و مقامی دادش

 پست و حقیر. مرد روزی به درگاه آمد. اسکندر به او گفت: « چگونه می

بینی جایگاه خود را؟» مرد گفت: «زندگانی ملک دراز باد ،مرد به جایگاه

بزرگ نباشد ، بلکه جایگاه به مرد بزرگ و شریف گردد.» اسکندر را این

سخن خوش آمد و همان شغل بدو باز داد و او را به درجات بالا رساند.‎



تاريخ : چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 | 21:8 | نویسنده : سفید |
 یک آدم فحاش و عصبی رو از خیابون کم کنیم!
_____________________________________
روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم.
ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین از محل پارک پرید وسط جاده درست جلوی ما .
رانندهء تاکسی من محکم ترمز گرفت ، طوریکه سرش با فرمون برخورد کرد....

ماشین سُر خورد ، ولی نهایتاً به فاصله چند سانتیمتراز اون ماشین متوقف شد! ناگهان راننده اون ماشین سرش رو بیرون آورد و شروع کرد به فحاشی و فریاد زدن به طرف ما.
امـّا راننده تاکسی من ، فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد وخیلی دوستانه برخورد کرد.با تعجب ازش پرسیدم : چرا شما این رفتار رو کردین؟!
مرتیکه نزدیک بود ماشین رو از بین ببره و ما رابه کشتن بده !
اینجا بود که راننده تاکسی درسی رو به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و نخواهم کرد :(( قانون کامیون حمل زباله ))
اون توضیح داد که : خیلی از آدما مثل کامیون های حمل زباله هستن .
وجود اونا ، سرشار از آشغال ، ناکامی و خشم ، و پُر از نا اُمیدیه ؛
وقتی آشغال در اعماق وجودشون تلنبار می شه ، دنبال جایی میگردن تا اونرو تخلیه کنن و گاهی اوقات ممکنه روی شما خالی کنن .به خودتون نگیرین . فقط لبخند بزنین ، دست تکون بدین ، و براشون آرزوی خیر کنین ، و برین !
آشغال های اونا رو نگیرین تا مجبوربشید روی بقیه اطرافیانتون تو منزل ، سرکار، یا توی خیابون پخش کنید.
حرف آخر اینه که افراد موفق اجازه نمی دن که کامیون های آشغال دیگران ، روزقشنگشون رو خراب کـُـنه و باعث ناراحتی اونها بشه.
زندگی خیلی کوتاهتر از اونه که صبح با تأسف از خواب بیدار شین ، و شب با حسرت به رختخواب برین!
از این رو ؛ افرادی رو که با شما خوب رفتار می کنن دوست داشته باشین و برای اونهایی که رفتار نامناسبی دارن دُعا کنین .
" زندگی ده درصدش چیزیه که شما می سازین و نود درصدش ، نحوه برداشت شماست! "


تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 17:42 | نویسنده : سفید |
90 نکته بهتر زیستن

1) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد
۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید
۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین... تان ردوبدل نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی
۷) چون می گذرد غمی نیست
۸) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد
۹) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد
۱۰) کاش میشد سرنوشت را از سرِ نوشت

11) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت
۱۲) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
۱۳) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز
۱۴) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
۱۵) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید
۱۶) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد
۱۷) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند
۱۸) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند
۱۹) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد
۲۰) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند
۲۱) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند
۲۲) چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟
۲۳) خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
۲۴) جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است
۲۵) دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی
۲۶) چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی
۲۷) اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت
۲۸) در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست
۲۹) من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم
۳۰) بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند
۳۱) پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی آهسته رو
۳۲) زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن
۳۳) زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم
۳۴) زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن
۳۵) زندگی تفریح است میان تولد و مرگ
۳۶) خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد
۳۷) آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است
۳۸) مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است
۳۹) با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن
۴۰) دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد
۴۱) زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم
۴۲) بزرگترین آزادی بشر ، توانایی تصمیم گیری و انتخاب نگرش های خویشتن است
۴۳) خانمها با گوشهایشان عاشق می شوند و آقایان با چشم هایشان ...
۴۴) ما همان میشویم که تمام روز به آن می اندیشیم
۴۵) مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شاید قله تنها در یک قدمی تو باشد
۴۶) هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد
۴۷) در زندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی آید، انسان باید سراغ خوشبختی برود
۴۸) دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه جایی برای زیستن دارد . پس سعی کنیم بجای اینکه جای دیگران را بگیریم و یا خود را جای دیگران جا بزنیم جایگاه واقعی خود را بدست بیاوریم
۴۹) عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود
۵۰) جستجوی حقیقت شیرین تر از پیدا کردن آن است
۵۱) در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:مال من،مال تو
۵۲) پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند
۵۳) برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی
۵۴) ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی افزایش بده
۵۵) امکان تغییر در زندگی هست.دیگران این کار را کرده اند
۵۶) از درخت سکوت میوه آرامش آویزان است
۵۷) آن چه را در روشنایی دیده ای در تاریکی به فراموشی نسپار
۵۸) خدایا کمکم کن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهری و نه گفتاری !
۵۹) هیچ انسانی دوست یا دشمن تو نیست بلکه انسانها معلم تو هستند
۶۰) کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم میداشت بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم
۶۱) هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند
۶۲) شما میتوانید بهترین بذر جهان را در اختیار داشته باشید،ولی اگر محل مناسبی برای رشد آنها نداشته باشید،فایده ای نخواهد داشت
۶۳) در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ
۶۴) عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد
۶۵) مردها همواره میخواهند اولین عشق یک زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یک مرد باشند
۶۶) وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن
۶۷) دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من از تو میگیرم
۶۸) یک همسر فقط همراه آدم نیست، او کل تقدیر ماست
۶۹) انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست
۷۰) گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود
۷۱) برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن
۷۲) هیچ مردی،زن را نمی فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی فهمد، زیبایی با هم بودنشان همین است
۷۳) از این که زندگی شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود
۷۴) پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست
۷۵) ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی دونیم، ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی دونیم چیزی را از دست دادیم
۷۶) رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی
۷۷) روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری
۷۸) دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
۷۹) زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
۸۰) کسی که برای محبت حدود قائل می شود ، معنی محبت را نفهمیده است
۸۱) تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است
۸۲) هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل یادش بدین که وقتی شکست لبه تیزش دسته اونی رو که شکستش نبره
۸۳) سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو ،تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد
۸۴) هیچ صیادی نمی تواند در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید کند
۸۵) دنبال کسی نباش که باهاش بتونی زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی
۸۶) خدایا به من تلاش در شکست، صبر درنومیدی، رفتن بی همراه، فداکاری در سکوت،خدمت بی نان، مناعت بی غرور، عشق بی هوس و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن
۸۷) برای رسیدن به دوردست ها, باید از نزدیکی ها گذشت , اما رسیدن به نزدیکی ها به سهولت میسر نیست
۸۸) جای کشتی در ساحل بسیار امنتر است ولی برای این ساخته نشده
۸۹) سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری
۹۰) بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن...


تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 12:52 | نویسنده : سفید |
من... تو...او...! 1392/07/05
من......تو......او
من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا
من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت
معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت
من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود
معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت
من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید
سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده
من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت
روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت
من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود
من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!!
چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود
من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود
وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند
من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند
زندگی ادامه دارد
هیچ وقت پایان نمی گیرد
من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!
من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم
اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟


تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 12:20 | نویسنده : سفید |
توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه می کردم....
چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز.
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد.
از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد ، از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود...
زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند.
رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.
این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

قدر گل شمعدانی های خودتون رو بدونید..


تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 21:22 | نویسنده : سفید |
نشان شخصیت
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود . پادشاهی از آنجا می گذشت , نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت :
آقا از چه راهی میتوان به شهر رفت ؟
بعد از شاه وزیرش هم نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت :
راهی که به شهر می رود کدام است؟‌
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به شهر می رود کدامست؟
هنگامی که آنها رفتند ، او شروع به خندیدن کرد. مردی که کنار او نشسته بود، از او پرسید:
برای چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد : اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود .
مرد با تعجب از نابینا پرسید :
چگونه متوجه شدی؟
مگر تو کور نیستی؟
نابینا گفت :
رفتار آنها , پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل با احترام سوال کرد.
وزیرش هم مردی معمولی بود.
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده و تو سری زیاد خورده باشد.


تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 1:57 | نویسنده : سفید |
سخن ﺗﻔﮑﺮﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰ ﺍﻳﻨﺸﺘﻴﻦ:

* دنیا به دست اونایی که کارهای شیطانی میکنن خراب نمیشه,به دست اونایی خراب میشه که اینجور آدمهارو فقط نگاه میکنن و هیچ کاری نمیکنن.
* به جای اینکه سعی کنید آدم موفقی باشید بکوشید انسان با ارزشی شوید.
* ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯿﻮﻡ ﻣﻌﺪﻩﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ . ...
* ﺩﻭ ﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، ﯾﮑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﯿﭻ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﺳﺖ.
* ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﺎﺧﺮﺳﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻫﯿﭻ ﮐﺸﻒ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺟﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ .
* ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺭﺍ ﺣﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺭﺭﻭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﯼ ﻣﯽکند.
* همین که یاد گیری را کناربگذارید,شروع به مردن میکنید.
* ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﺸﺪﻩ، ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
* ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺜﻞ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺳﻮﺍﺭﻱ ﻣﻲ ﻣﻮﻧﻪ, ﻭﺍﺳﻪ ﺣﻔﻆ ﺗﻌﺎﺩﻟﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺎﺷﻲ .
* ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺁﻥ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻫﻀﻢ میﻛﻨﻨﺪ .


تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 23:11 | نویسنده : سفید |
در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.
همه اینکارو انحام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.
همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد....

طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.
دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.


تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 23:10 | نویسنده : سفید |
در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.
همه اینکارو انحام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.
همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد....

طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.
دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.


تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 23:10 | نویسنده : سفید |
ما مانند یک پزشک و یا
یک مشاور درمان به شما نمی‌گوییم چه بخورید و چه نخورید، ما تنها با ارائه
چند ترفند کارا و چند راه حل ساده به تقویت حافظه شما کمک می‌کنیم. تمام
قفسه‌های کتابفروشی‌ها، مقالات رسانه‌ها و اینترنت پر از نوشته، مطالب و
صفحه‌هایی است که به شما می‌گویند؛ چگونه…







  حافظه


ما مانند یک پزشک و یا
یک مشاور درمان به شما نمی‌گوییم چه بخورید و چه نخورید، ما تنها با ارائه
چند ترفند کارا و چند راه حل ساده به تقویت حافظه شما کمک می‌کنیم.

تمام قفسه‌های کتابفروشی‌ها، مقالات رسانه‌ها و اینترنت پر از نوشته، مطالب
و صفحه‌هایی است که به شما می‌گویند؛ چگونه از بدن خود نگهداری کنید. اما
بسیار اندک هستند مطالبی که به شما بگوید؛ چگونه ذهن و حافظه خود را فعال و
کارایی آن را افزایش دهید.


می‌دانید که این بخش از بدن نیز درست مثل هر قسمت دیگر بدن، مهم است.


حال باید از شما بپرسم که؛


آیا شما جزء افرادی هستید که این عبارات را بسیار بر زبان می‌آورید؟ “وای، یادم رفت”، ” یادم رفت، چی بود؟”و…


آیا برای شما پیش آمده که اسم فردی حتی از نزدیکان خود را فراموش کرده باشید؟


آیا نام غذای که خوردید، رستوران که رفتید و یا فیلمی را که هفته گذشته تماشا کردید را از یاد برده‌اید؟


آیا ترس دارید، مبادا آلزایمر گرفته باشید… نه نترسید، شما تنها نیاز به تمرین و تقویت حافظه خود دارید.


یکی از بزرگترین ترس‌های انسان هنگام افزایش سن، ترس از ابتلا به
بیماری الزایمر است که در عصر حاضر، گسترش رو به رشد داشته است. این بیماری
رایج‌ترین شکل زوال عقل است.


آلزایمر یک بیماری عصبی است که پیشرونده و برگشت ناپذیر است. این
بیماری باعث تغییر رفتار، شخصیت، پاکسازی و مختل سازی حافظه و تفکر در فرد
بیمار می‌شود.


پزشکان شانس ابتلا به بیماری آلزایمر را تا حدی ژنتیکی می‌دانند، اما
پژوهش‌های حاضرتاثیر شیوه زندگی و عواملی چون رژیم غذایی و ورزش را در این
بیماری بسیار مهم می‌دانند.


به عبارت دیگر، شما می‌توانید با اصلاح روش زندگی چون؛ تغذیه، فعالیت
فکری‌ و انجام ورزش‌های سبک به جنگ این بیماری بروید. در اینجا چند ترفند
جالب وجود دارد که در این راه به شما کمک شایانی خواهد کرد. با انجام آنها،
نتیجه مطلوب را احساس خواهید کرد.


ترفند اول؛


نوشتن وخواندن؛ بسیار بخوانید و بنویسید. بلند بخوانید، با تغییر صدا و
به جای شخصیت‌های کتاب یا نویسنده بخوانید. خاطرات روزانه و… را بنویسید.
از مطالبی که دوست دارید نت بردارید. مطلب را با دقت به کلمات و با
احساس‌های متفاوت بخوانید. هر چیزی را که دوست دارید و می‌خواهید؛ بخوانید و
بنویسید. نوشتن و خواندن یکی از بهترین فعالیت‌های تقویت و افزایش حافظه
است.


ترفند دوم؛


با هر دستی که عادت به مسواک ‌زدن دارید، از امشب با آن یکی دست مسواک
بزنید. مثلا اگر با دست راست مسواک می‌زنید، از امشب مسواک را با دست چپ
گرفته و مسواک بزنید.


ترفند سوم؛


یک تصویر یا یک عکس خانوادگی و حتی یک وسیله الکترونیکی را به دقت نگاه کرده بعد با چشم‌های بسته شروع به توصیف آن کنید


ترفند چهارم؛


اگر همیشه عادت به یک دوش گرفتن ساده دارید، از این پس یک حمام‌ درست و حسابی و سنتی را تجربه کنید.


ترفند پنجم؛


اگر هر روز با ماشین سرِ کار می‌روید، گاهی این عادت را تغییر دهید.
کمی از مسیر را پیاده و بقیه را با اتوبوس به محل کار خود بروید.


ترفند ششم؛


به روی میز کار خود نگاهی بیندازید، حالا جای همه چیز را عوض کنید.
مثلا جامدادی را به جای تراش رومیزی بگذارید. همچنین می‌توان این کار را با
تغییر جای وسایل آشپزخانه انجام داد.


ترفند هفتم؛


اگر سوار آسانسور می‌شوید، چشم ها را ببندید و سعی کنید دکمه طبقه مد
نظر خود را فشار دهید. البته قبل از فشار دادن چشم هایتان را باز کنید تا
اشتباها به طبقه دیگری نروید.


ترفند هشتم؛


در زمان استراحت، زنگ تفریح کار یا کلاس، به جای نشستن و خوراکی خوردن،
از جای خود بلند شوید کمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق کنید.


 




ترفند نهم؛


اگر روی میزکار یا طاقچه و دکور منزلتان عکس یا ساعت رومیزی دارید، آنها را وارونه بگذارید.


ترفند دهم؛


سعی کنید به جای نگاه‌ کردن به غذا، از بو یا مزه آن پی ببرید که درون
بشقابتان چه غذایی وجود دارد. با چیز‌های دیگر هم می‌توانید همین کار را
بکنید، همین حدس زدن یکی از تمرین‌های خوب برای تقویت حافظه است.


ترفند یازدهم؛


سرگرمی تازه‌ای برای خود انتخاب کنید. عادات سرگرمی روزمره خود را با انتخاب‌های جالب هر چند متفاوت و گذرا تغییر دهید.


ترفند دوازدهم؛


با حضور فعال، با دقت گوش کرده و نگاه کنید. به عبارتی در لحظه
حضورآگاهانه داشته باشید. هنگامی که تلویزیون تماشا می‌کنید، واقعا با تمام
حضور تماشا کنید. هنگامی که با دوستی صحبت می‌کنید، واقعا و با وجود به او
گوش دهید.


هنگامی که به خبری گوش می‌دهید، دقیقا بشنوید که چه می‌گوید و… در این
گونه دیدن و شنیدن حتما برای شما “سوال” پیش خواهد آمد، در غیر این صورت
ذهن شما در جای دیگری سیر کرده است.


ترفند سیزدهم:


باغبانی هم به شما در تمرکز و تقویت حافظه کمک بسیار می کند. برای این
کار از یک یا دو گلدان هم شروع کنید خوب است. شما می توانید به مرور زمان،
سبزی‌جات مورد نیاز تان را پرورش دهید.


ترفند چهاردهم؛


بازی با کلمات، حل جدول، حل معما، طرح چیستان، شبیه سازی و… به طور کل
بازی به صورت جمعی بسیار شادی بخش و ذهن را به فعالیت وادار می‌کند.


ترفند پانزدهم؛


برای شانه‌ زدن نیز همان تمرینی را که برای مسواک زدن گفتیم انجام دهید. یعنی با هر دستی که عادت به شانه زدن داشتید، تغییر دهید.


ترفند شانزدهم ؛


حفظ کردن، شعر، داستان، متن فیلم، لغات، یک ترانه، فرمول، گوش دادن به
موسیقی موسیقدانان بزرگ، یادگیری یک ترفند و… همه کمک شایانی به تقویت و
فعالیت ذهن و حافظه شما می‌کند.


ترفند هفدهم؛


گاهی اوقات در منزل با چشمان بسته کار کنید. مثلا،سعی کنید جای اشیاء
را با چشم بسته پیدا کنید، مواد اولیه غذا را با چشم بسته شسته، پوست کنده و
خرد کنید…با چشم بسته وسایل را به سر جای اول برگردانید….


ترفند هجدهم؛


چشم‌ها را ببندید. از توی کیف و جیب خود دسته کلید را بردارید. حالا
بدون این که چشم‌های خود را باز کنید، سعی کنید کلید را داخل قفل قرار داده
و در را باز کنید.


ترفند نوزدهم ؛


هر آنچه که باعث شادی شما هر کار و فعالیتی که منجر به شادی درونی شما
می‌شود، انجام دهید. البته اگر جمعی باشد، بهتر است. احساس شادی برای
کارایی بدن بخصوص ذهن بسیار مفید است.


ترفند آخر؛


تکرار، تکرار و تکرار است. شماره تلفن، شعر، داستان، نام فرد و… تنها
با تکرار است که در حافظه خواهد ماند. بنابراین؛ هر چیزی را که می خواهید
وارد حافظه کنید، مدام تکرار کنید. انتخاب کلمات برای تکرار بسیار مهم
هستند. کلمات شما باید جذاب، زیبا و از نظر شما خوشایند باشند.a


تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 0:40 | نویسنده : سفید |

1- قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !!

2- یک قلــب پـــاک؛
 از تمــــام مــعـــــابـــد و مســـاجــــد
و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا مــقـــدس تـــر است ...

3- این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی...

4- براي كشتيهاي بي حركت............موجها تصميم مي گيرند.....

5- باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند

6- هميشه دلتنگي به خاطر نبودن كسي نيست
 گاهي بخاطر بودن كسي ست
كه حواسش به تو نيست

7- سقوط؛ تاوان پریدن با بعضی هاست

8- ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید
چون وقتی عصبانــــــــی میشن
دیگه نمیتونن لبخند بزنن..

9- از خدا پرسید: اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای آرزو کردن چه سود دارد؟
خدا گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم; هرچه آرزو کرد!!!

10- احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ….

11- موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است

12- زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد.
هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست!

13- آدمهایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض میکنند،
آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند ....!!

14- خودمان را با جمله " تا قسمت چه باشد " گول نزنیم...
قسمت، اراده من و توست...

15- خیـلی احمقیـم اگه فکر کنیـم آدمـا، تـوی شوخـی دلشـون نمی شکنـه

16- همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!

17- زمانی كه خاطره هایت ازامیدهایت قویتر شدند پیــــــــــر شدنت شروع میشود ...

18- روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته تان برایش اهمیتی ندارد چون می خواهد آینده تان باشد...

19- حسادتِ دوست، از رقابتِ دشمن بدتره !

20- اگه اولش به فکر آخرش نباشی ....آخرش به فکر اولش میفتی !!!

21- به جای پاک کردن اشکهایتان، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید.

22- و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم...



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 | 15:43 | نویسنده : سفید |
آشنایی با انواع سردردی و علل آن:

سردردی:احساس درد و ناراحتی از ناحیه کاسه چشم تا قسمت پشت سر .
مکانیسم های اصلی سردردی عبارتند از:
ـ گشاد شدن عروق داخل و خ...
ارج جمجمه
ـ التهاب عروق داخل و خارج جمجمه
ـ عفونت عروق داخل و خارج جمجمه
ـ انقباض ممتد عضلات کاسه سر و گردن
ـ تغییر فشار داخل جمجمه
انواع اصلی سردردی :
1-درد در دو طرف سر
۲ - درد همراه با احساس فشار در قسمت بالاي جمجمه
3- سردردی ناشي از عطر
4- سردردی هنگام خم شدن
5 - سردردیهاي ماهانه
6 - سردردی فلج کننده
7- سردردیهاي پشت چشم
8 ـ سردردی به علت تومورهای مغزی
9 ـ سردردی به علت فشار خون بالا
10 ـ سردردی ناشی از بیماریهای سینوس
11 ـ سردردی ناشی از عفونت های دندانی‌
12: نیم سری یا میگرن
عوامل سر دردی:
به علت های مختلف دچار سردردی میشویم:
با ترک نمودن مصرف مسکن ها مانند آسپرین و پراستامول ، با استرس و فشار در حالات متفاوت ، با فشردن دندان ها روی هم در موقع استراحت، حالت نشستن نادرست هنگام تماشاي برنامه تلويزيوني که به عضله گردن و شانه فشار وارد مي کند و اعصاب سر را تحت فشار مي گذارد ، کاهش مصرف نوشيدني هاي کافئين دار مانند قهوه يا کوکا ، : فشار وارد نمودن روي چشم ، : مصرف نکردن مايعات کافي براي حفظ ميزان آب بدن و الکتروليت مانند سديم، کلرايد و پتاسيم که منجر به کم آبي مي شود ، در هنگام قاعدگي زنان که ميزان استروژن بدن آن ها پايين میشود ، بوییدن عطریات که به آن حساسیت داریم ، بعضي مواد نيز مانند روغن دارچين و ميخک ، استفاده از بوت های بلند ، نوشدن الکول و استفاده از دخانیات ، تغیرات آب و هوا ، تغیر در رژیم غذای

درمان سردردی :در حالات مختلف راه های حل متفاوت وجود دارد:
استفاده از محافظ دندان که ازساییده شدن دندان جلوگیری میکند ، قرار گرفتن در هواي تازه و مصرف کوتاه مدت مسکن، انجام يوگا، ماساژ و يک حمام داغ مفيد ، استفاده روزي بيش از ۳۰۰ ميلي گرم قهوه ، هر ۲۰ دقيقه نگاه خود را از صفحه تلويزيون يا رايانه برداريد تا عضله چشم استراحت کند ، دراز کشيدن در اتاق آرام و تاريک تا حجرات عصبي آرام شوند. ورزش کردن هفته اي ۳ بار به مدت ۴۰ دقيقه در کاهش درد موثر است ، روزي ۶ تا ۸ گیلاس آب بنوشيد ، مصرف مسکن (سوماتريپتن ، ارگوتامین ، سوماتریپتان و ایندومتاسین ، پراستامول ، آسپرین ) . کوشش کنیدخواب کافی داشته باشید ، به برنامه غذایی‌ تان اهمیت بیشتری دهید ، از مصرف الکل و سیگار خودداری کنید غذاهای نایتریت‌دار که ممکن است ایجاد حساسیت کنند، مصرف نکنید ، به مدت طولانی در یک حالت ننشینید. ، استرس‌های خود را با مدیریت کاهش دهید، شب‌ها روی بالش مناسب بخوابید.

امید داریم مفید واق


تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 22:55 | نویسنده : سفید |

حضرت موسی(ع) و مراتب «رزّاق بودن» 
 هنگامى كه حضرت موسى (ع ) از طرف خداوند، براى رفتن به سوى فرعون ،و دعوت او به خداپرستى ، ماءمور گردید، موسى علیه السلام (كه احساس خطر مى كرد) به فكر خانواده و بچه هاى خود افتاد، و به خدا عرض كرد: «پروردگارا چه كسى از خانواده و بچه هاى من ، سرپرستى مى كند؟!»
خداوند به موسى (ع ) فرمان داد: «عصاى خود را بر سنگ بزن .»
موسى (ع ) عصایش را بر سنگ زد، آن سنگ شكست ، در درون آن ، سنگ دیگرى نمایان شد، با عصاى خود یك ضربه دیگر بر آن سنگ زد، آن نیز شكسته شد و در درونش سنگ دیگرى پیدا گردید، موسى (ع ) ضربه دیگرى با عصاى خود بر سنگ سوم زد، و آن سنگ نیز شكسته شد، او در درون آن سنگ ، كرمى را دید كه چیزى به دهان گرفته و آن را مى خورد.
پرده هاى حجاب از گوش موسى (ع ) به كنار رفت و شنید آن كرم مى گوید: « سبخان من یرانى و یسمع كلامى و یعرف مكانى و ید كرنى و لاینسانى، پاك و منزه است آن خداوندى كه مرا مى بیند، و سخن مرا مى شنود، و به جایگاه من آگاه است ، و بیاد من هست ، و مرا فراموش نمى كند.»
به این ترتیب ، موسى (ع ) دریافت ، كه خداوند عهده دار رزق و روزى بندگان است ، و با توكل بر او، كارها سامان مى یابد.


به نقل از: « محمد محمدى اشتهاردى، داستان دوستان، جلد 4، حکایت 55»
.



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 | 20:30 | نویسنده : سفید |
اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.


کانگروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند.


قلب میگو در سر آن واقع است.


گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.


دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.


سالانه ۵۰۰ فیلم در امریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته میگردد.


آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.


تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ میباشند.


عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال میباشد.


تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس میباشند.


موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.


مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکسان میباشد.و تنها بواسطه بوی آنهاست

که طعم های متفاوتی می یابند.


فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند.


جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمیباشند.


۸۰ درصد امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.


قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلنتر میگردد.


بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیکند.


جلیغه ضد گلوله، برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.


موز پر مصرف ترین میوه کشور امریکا میباشد.


درتمام انسانهای کره زمین ۹۹٫۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد.


۹۸٫۵ % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان میباشند.


قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد.


لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.


سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتی متر نشست میکند.


۵۰ %جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند.


در هر ۵ ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.


ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال طول میکشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن کنند.


اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند.


۹۰% سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است.

 



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم دی 1392 | 20:24 | نویسنده : سفید |
روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. دانایی همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند.

اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و یکی از جوانان دهکده با اظهار اینکه پلنگ دارای قدرت جادویی است و مقصود آنها را حدس می زند خودش را ترساند و ترس شدیدی را بر تیم حاکم کرد.

دانا با خوشحالی گفت که زمان شکار پلنگ فرا رسیده است و امشب ...

حتما پلنگ خودش را نشان می دهد . ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شکارچیان نشان داد و با زخمی کردن جوانی که به شدت می ترسید ، سرانجام با تیر های بقیه از پا افتاد.

یکی از جوانان از دانا پرسید:

”چه چیزی باعث شد شما رخ نمایی پلنگ را پیش بینی کنید؟ در حالی که شب های قبل چنین چیزی نمی گفتید!؟”

او گفت:

” ترس جوان و باور او که پلنگ دارای قدرت جادویی است باعث شد پلنگ احساس قدرت کند و خود را شکست ناپذیر حس کند. این ترس ها و باورهای ترس آور و فلج کننده ما هستند که باعث قدرت گرفتن زورگویان و قدرت طلبان می شوند.
پلنگ اگر می دانست که در تیم شکارچیان کسانی حضور دارند که از او نمی ترسند هرگز خودش را نشان نمی داد!”...



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 20:33 | نویسنده : سفید |
بداخلاقی مشهور بود خصوصا با خانواده اش ...

زندگی اش سرد و بی روح بود هم خودش لذتی از زندگی نمی برد هم دیگران را با اخلاق تندش عذاب می داد

***

یادم نیست ورشکست شده بود یا به چه دلیل دیگه ای که تصمیم گرفت خودکشی کنه

رفت و مرگ موش خرید

توی راه به خودش گفت هیچ کس از مردن تو ناراحت نمیشه  حتی بچه های کوچکت هیچ خاطره ی خوبی از تو ندارند

تصمیم گرفت حداقل در آخرین روز زندگی اش برای خانواده اش خاطره های خوب به جا بزاره

سر راه شیرینی خرید

آمد توی خانه و بچه هاشو با محبت صدا زد

بچه آمدند و او را دیدند یکیشون با ذوق فریاد زد مامان! مامان! بابا شرینی برامون خریده

می خواست اخم کنه تا بچه ها پر رو نشن! اما ... لبخند زد. تمام اون روز هروقت می خواست بداخلاقی کنه یادش افتاد که این ممکنه به عنوان خاطره ی آخرین روز زندگیش تو ذهن زن و بچه اش بمونه

روز که تموم شد او با یک خانواده ی خیلی شاد واقعا احساس خوشبختی کرد

سالها گذشت و او هر روز بدون اینکه به خودکشی فکر کنه هر وقت خواست با هرکس بداخلاقی کنه همین جمله رو به خودش یادآوری کرد:

"شاید این آخرین خاطره ی او از تو باشه"

او تا آخرین لحظه های عمر بسیار زیبا زندگی کرد.


حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: «همچنان كه آهن اگر آب به آن رسد زنگ می زند، این دلها نیز زنگار می بندد. عرض شد: صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: بسیار به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن.»



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 | 16:59 | نویسنده : سفید |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.