X
تبلیغات
ندای درون

ندای درون

زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست

سوال : آیا چشم زخم از نظر احادیث اهل بیت صحت دارد؟

سوال : آیا چشم زخم از نظر احادیث اهل بیت صحت دارد؟

در پاسخ به این سؤال که آیا «چشم زخم» واقعیت دارد؟ با توجه به متون دینی، باید گفت: اصل چشم زخم را اسلام پذیر...فته است. خداوند در سوره قلم، آیه 51 می فرماید: «وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ؛ و آنان که کافر شدند، چون قرآن را شنیدند، چیزی نمانده بود که تو را چشم بزنند».

مرحوم طبرسی در این جا می فرماید: «مفسران بر این عقیده هستند که مقصود آیه، چشم زخم است؛ البته برخی نیز قبول ندارند؛ ولی اکثر قریب به اتفاق بر همین قولند».1

در منابع روایی هم مطالب فراوانی در مورد حقیقت داشتن چشم زخم وجود دارد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «چشم زخم، حق است و می تواند قله کوه را به زیر افکند».2

روایت عجیبی در کتاب بحارالانوار است که علت عمده مرگ ها را چشم زخم بر می شمارد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «اگر برای شما نبش قبر می شد (و علت مرگ ها معلوم می گردید) هر آینه می دیدید که اکثر مردگان شما از چشم زخم می باشند. به درستی که چشم زدن، حق است. آگاه باشید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چشم زدن، حق است؛ پس هرگاه کسی نسبت به چیزی از بردارش شگفت زده شد (به چشمش بزرگ آمد)، پس در آن حال یاد خدا کند؛ زیرا به درستی که وقتی یاد خدا کند، به او ضرری نمی رساند».3

اما اینکه چطور می شود چشم کسی بر اشیا و یا بدن دیگری تأثیر بگذارد؟

باید توجه داشت که وقتی می گویند چشم، این چشم خودش به تنهایی موضوعیت ندارد؛ بلکه ابزار روح است و روح بعضی ها این قدرت را دارد که اثرگذاری بر چیزهای خارج داشته باشد؛ حتی ناخودآگاه و ناخواسته. در حقیقت، چشم زخم این طور است که چیزی برای شخص، جلب توجه می کند و در روحش اثر می گذارد و او می تواند با روحش بر دیگری و یا بر چیزی که برایش جالب بوده، اثر منفی بگذارد. از نظر کسانی که روح شناس و انسان شناس هستند، ثابت شده که انسان می تواند اثر غیرمادی بر خارج داشته باشد.

اگر کسی بگوید معقول نیست، می گوییم: اگر شخصی مقابل چشم شما خمیازه بکشد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا می توانید جلو خود را بگیرید و شما خمیازه نکشید؟ این اثرگذاری، غیرمادی است (مگر برای افرادی خاص). شادی، غم و امثال آن، اثر بر روح می گذارند و چشم و گوش و اعضا و جوارح انسان، ابزار آن هستند و در واقع، آن اعضا وسیله ها و راه های تأثیر و تأثر روح هستند.

گاهی دیدن هم در کار نیست؛ مثلاً کسی در خانه اش نشسته، می شنود فلانی معامله ای کرده و چند میلیون تومان سود برده است و حالتی برایش پیش می آید و آن شخص را چشم می زند و بیچاره اش می کند.

و در پایان اینکه چگونه می توان با چشم زخم مقابله کرد و از خطرات آن در امان ماند؟

پاسخ این است که راه های متعددی برای دفاع و یا درمان وجود دارد که برخی عبارتند از:

1. خواندن سوره های (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) و (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ).

2. خواندن آیه الکرسی.

3. خواندن آیه (وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا...).

4. خواندن و همراه داشتن حرز امام جواد علیه السلام (در مفاتیح الجنان مذکور است).

5. دوری از تجملات و به رخ کشیدن دارایی ها و به چشم آوردن داشته ها.

6. انصراف ذهنی از فکر کردن درباره چشم زخم و دوری از بدبینی نسبت به دیگران و چشم زخم آنها.

7. صدقه دادن و خیرخواهی برای همگان.

8. گفتن ذکرهای «ماشاءاللَّه» و «لاحول ولا قوة الا باللَّه العلی العظیم».

در برخی روایات هم آمده که تکبیر بگویید و در برخی توصیه به اذکار دیگری شده است؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «چشم زخم، حق است و حتی خودت از خودت در امان نیستی و نه کسی از تو در امان است؛ پس هنگامی که نسبت به چیزی از این (چشم زدن) ترسیدی، سه بار بگو ماشاءاللَّه لا حول...». 4

در برخی روایات آمده است: اگر کسی لباس قشنگی پوشید و به تعبیر امروزی ها، تیپ زد، وقتی از خانه خارج می شود، معوذتین (سوره ناس و علق) بخواند؛ تا چشم نخورد. 5

در هر صورت، از آنجائیکه خداوند تنها مؤثر در عالم وجود است و کسی بطور استقلالی قدرت و اثری از ناحیۀ خود ندارد، بهترین و مؤثرترین راه برای حفظ از چشم زخم و شورچشمی و تأثیر نفوس و ارواح شرور و بدخواه، رعایت تقوای الهی و پناه بردن به قدرت بی انتهای خداوند است. مگر نه آنست که طبق اعتقاد قرآنی همۀ شرور و گرفتاری های بشر از نفس و اندیشه و رفتار خود انسان ناشی می شود و آنچه خیر و خوبی و راحتی است به خداوند باز می گردد. "ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك"6؛ وانگهی وجود شرور، آفات، گرفتاری ها و ناامنی و ناآرامی ها، همه و همه در نقطۀ مقابل اطمینان و آرامش و سکینۀ قلبی است و طبق وعدۀ خداوند، با یاد خداست که دلها آرام و اطمینان می یابد. "الا بذکرالله تطمئن القلوب"7.

موفق باشید ...

پاورقی_____________________________
1. مجمع البیان، ج 10، ص 341.
2. بحارالأنوار، ج 6، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.
3. همان، ج 25، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.
4. همان، ج 26، ص 60، باب 1، تأثیر السحر و العین و حقیقته.
5. همان، ج 128، ص 92، باب 96، الدعاء لدفع السحر و العین، بنقل از مجله پرسمان، شماره 87.
6. نساء، آیه 79.
7. رعد، آیه 28.

منبع :http://www.askdin.com/thread5410.html

[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 23:32 ] [ سفید ]

[ ]

‎اسکندر یکی از کارداران بزرگ خویش را معزول کرد و مقامی دادش

 پست و حقیر. مرد روزی به درگاه آمد. اسکندر به او گفت: « چگونه می

بینی جایگاه خود را؟» مرد گفت: «زندگانی ملک دراز باد ،مرد به جایگاه

بزرگ نباشد ، بلکه جایگاه به مرد بزرگ و شریف گردد.» اسکندر را این

سخن خوش آمد و همان شغل بدو باز داد و او را به درجات بالا رساند.‎

[ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 ] [ 21:8 ] [ سفید ]

[ ]

یک آدم فحاش و عصبی رو از خیابون کم کنیم!
 یک آدم فحاش و عصبی رو از خیابون کم کنیم!
_____________________________________
روزی من با تاکسی عازم فرودگاه بودم.
ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین از محل پارک پرید وسط جاده درست جلوی ما .
رانندهء تاکسی من محکم ترمز گرفت ، طوریکه سرش با فرمون برخورد کرد....

ماشین سُر خورد ، ولی نهایتاً به فاصله چند سانتیمتراز اون ماشین متوقف شد! ناگهان راننده اون ماشین سرش رو بیرون آورد و شروع کرد به فحاشی و فریاد زدن به طرف ما.
امـّا راننده تاکسی من ، فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد وخیلی دوستانه برخورد کرد.با تعجب ازش پرسیدم : چرا شما این رفتار رو کردین؟!
مرتیکه نزدیک بود ماشین رو از بین ببره و ما رابه کشتن بده !
اینجا بود که راننده تاکسی درسی رو به من آموخت که هرگز فراموش نکرده و نخواهم کرد :(( قانون کامیون حمل زباله ))
اون توضیح داد که : خیلی از آدما مثل کامیون های حمل زباله هستن .
وجود اونا ، سرشار از آشغال ، ناکامی و خشم ، و پُر از نا اُمیدیه ؛
وقتی آشغال در اعماق وجودشون تلنبار می شه ، دنبال جایی میگردن تا اونرو تخلیه کنن و گاهی اوقات ممکنه روی شما خالی کنن .به خودتون نگیرین . فقط لبخند بزنین ، دست تکون بدین ، و براشون آرزوی خیر کنین ، و برین !
آشغال های اونا رو نگیرین تا مجبوربشید روی بقیه اطرافیانتون تو منزل ، سرکار، یا توی خیابون پخش کنید.
حرف آخر اینه که افراد موفق اجازه نمی دن که کامیون های آشغال دیگران ، روزقشنگشون رو خراب کـُـنه و باعث ناراحتی اونها بشه.
زندگی خیلی کوتاهتر از اونه که صبح با تأسف از خواب بیدار شین ، و شب با حسرت به رختخواب برین!
از این رو ؛ افرادی رو که با شما خوب رفتار می کنن دوست داشته باشین و برای اونهایی که رفتار نامناسبی دارن دُعا کنین .
" زندگی ده درصدش چیزیه که شما می سازین و نود درصدش ، نحوه برداشت شماست! "

[ دوشنبه یازدهم فروردین 1393 ] [ 17:42 ] [ سفید ]

[ ]

90 نکته بهتر زیستن
90 نکته بهتر زیستن

1) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد
۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید
۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین... تان ردوبدل نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی
۷) چون می گذرد غمی نیست
۸) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد
۹) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد
۱۰) کاش میشد سرنوشت را از سرِ نوشت

11) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت
۱۲) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
۱۳) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز
۱۴) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
۱۵) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید
۱۶) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد
۱۷) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند
۱۸) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند
۱۹) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد
۲۰) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند
۲۱) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند
۲۲) چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟
۲۳) خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
۲۴) جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است
۲۵) دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد : یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی
۲۶) چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی
۲۷) اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت
۲۸) در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست
۲۹) من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم
۳۰) بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند
۳۱) پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی آهسته رو
۳۲) زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن
۳۳) زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم
۳۴) زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن
۳۵) زندگی تفریح است میان تولد و مرگ
۳۶) خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد
۳۷) آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است
۳۸) مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است
۳۹) با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن
۴۰) دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد
۴۱) زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم
۴۲) بزرگترین آزادی بشر ، توانایی تصمیم گیری و انتخاب نگرش های خویشتن است
۴۳) خانمها با گوشهایشان عاشق می شوند و آقایان با چشم هایشان ...
۴۴) ما همان میشویم که تمام روز به آن می اندیشیم
۴۵) مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شاید قله تنها در یک قدمی تو باشد
۴۶) هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد
۴۷) در زندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی آید، انسان باید سراغ خوشبختی برود
۴۸) دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه جایی برای زیستن دارد . پس سعی کنیم بجای اینکه جای دیگران را بگیریم و یا خود را جای دیگران جا بزنیم جایگاه واقعی خود را بدست بیاوریم
۴۹) عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود
۵۰) جستجوی حقیقت شیرین تر از پیدا کردن آن است
۵۱) در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:مال من،مال تو
۵۲) پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند
۵۳) برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی
۵۴) ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی افزایش بده
۵۵) امکان تغییر در زندگی هست.دیگران این کار را کرده اند
۵۶) از درخت سکوت میوه آرامش آویزان است
۵۷) آن چه را در روشنایی دیده ای در تاریکی به فراموشی نسپار
۵۸) خدایا کمکم کن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهری و نه گفتاری !
۵۹) هیچ انسانی دوست یا دشمن تو نیست بلکه انسانها معلم تو هستند
۶۰) کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم میداشت بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم
۶۱) هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند
۶۲) شما میتوانید بهترین بذر جهان را در اختیار داشته باشید،ولی اگر محل مناسبی برای رشد آنها نداشته باشید،فایده ای نخواهد داشت
۶۳) در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ
۶۴) عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد
۶۵) مردها همواره میخواهند اولین عشق یک زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یک مرد باشند
۶۶) وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن
۶۷) دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من از تو میگیرم
۶۸) یک همسر فقط همراه آدم نیست، او کل تقدیر ماست
۶۹) انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست
۷۰) گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود
۷۱) برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن
۷۲) هیچ مردی،زن را نمی فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی فهمد، زیبایی با هم بودنشان همین است
۷۳) از این که زندگی شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود
۷۴) پیری مانع از عشق نیست . اما عشق تا حدی مانع از پیریست
۷۵) ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی دونیم، ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی دونیم چیزی را از دست دادیم
۷۶) رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی
۷۷) روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری
۷۸) دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
۷۹) زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
۸۰) کسی که برای محبت حدود قائل می شود ، معنی محبت را نفهمیده است
۸۱) تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است
۸۲) هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل یادش بدین که وقتی شکست لبه تیزش دسته اونی رو که شکستش نبره
۸۳) سعی کن خودت باشی. گمشده واقعی تو ،تو را آنطور که هستی دوست می دارد نه آنطور که خود می پسندد
۸۴) هیچ صیادی نمی تواند در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید کند
۸۵) دنبال کسی نباش که باهاش بتونی زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی
۸۶) خدایا به من تلاش در شکست، صبر درنومیدی، رفتن بی همراه، فداکاری در سکوت،خدمت بی نان، مناعت بی غرور، عشق بی هوس و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن
۸۷) برای رسیدن به دوردست ها, باید از نزدیکی ها گذشت , اما رسیدن به نزدیکی ها به سهولت میسر نیست
۸۸) جای کشتی در ساحل بسیار امنتر است ولی برای این ساخته نشده
۸۹) سعی کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان می نگری
۹۰) بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن...

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 12:52 ] [ سفید ]

[ ]

من... تو...او...!
من... تو...او...! 1392/07/05
من......تو......او
من به مدرسه میرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا
من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت
معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت
من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود
معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت
من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید
سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده
من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت
روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت
من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود
من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!!
چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود
من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود
وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند
من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند
زندگی ادامه دارد
هیچ وقت پایان نمی گیرد
من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!
من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم
اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 12:20 ] [ سفید ]

[ ]

قدر گل شمعدانی های خودتون رو بدونید..
توی مبل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه می خرد نگاه می کردم....
چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز.
زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می رفت و شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد.
از دیدن اندام گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد ، از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده ام گرفته بود...
زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند.
رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.
این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.

قدر گل شمعدانی های خودتون رو بدونید..

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 21:22 ] [ سفید ]

[ ]

نشان شخصیت
نشان شخصیت
مردی نابینا زیر درختی نشسته بود . پادشاهی از آنجا می گذشت , نزد او آمد، ادای احترام کرد و گفت :
آقا از چه راهی میتوان به شهر رفت ؟
بعد از شاه وزیرش هم نزد مرد نابینا آمد و بدون ادای احترام گفت :
راهی که به شهر می رود کدام است؟‌
سپس مردی عادی نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید:‌‌ احمق،‌راهی که به شهر می رود کدامست؟
هنگامی که آنها رفتند ، او شروع به خندیدن کرد. مردی که کنار او نشسته بود، از او پرسید:
برای چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد : اولین مردی که از من سوال کرد، پادشاه بود.
مرد دوم وزیر او بود و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود .
مرد با تعجب از نابینا پرسید :
چگونه متوجه شدی؟
مگر تو کور نیستی؟
نابینا گفت :
رفتار آنها , پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل با احترام سوال کرد.
وزیرش هم مردی معمولی بود.
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا زد. او باید با سختی و مشکلات فراوان زندگی کرده و تو سری زیاد خورده باشد.

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 1:57 ] [ سفید ]

[ ]

سخن ﺗﻔﮑﺮﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰ ﺍﻳﻨﺸﺘﻴﻦ:
سخن ﺗﻔﮑﺮﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺰ ﺍﻳﻨﺸﺘﻴﻦ:

* دنیا به دست اونایی که کارهای شیطانی میکنن خراب نمیشه,به دست اونایی خراب میشه که اینجور آدمهارو فقط نگاه میکنن و هیچ کاری نمیکنن.
* به جای اینکه سعی کنید آدم موفقی باشید بکوشید انسان با ارزشی شوید.
* ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯿﻮﻡ ﻣﻌﺪﻩﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺷﺖ . ...
* ﺩﻭ ﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ، ﯾﮑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﯿﭻ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﺳﺖ.
* ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﺎﺧﺮﺳﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻫﯿﭻ ﮐﺸﻒ ﻭ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺟﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺸﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ .
* ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺭﺍ ﺣﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺭﺭﻭ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﯼ ﻣﯽکند.
* همین که یاد گیری را کناربگذارید,شروع به مردن میکنید.
* ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﺸﺪﻩ، ﺍﻳﻦ ﺑﺪﺍﻥ ﻣﻌﻨﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
* ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺜﻞ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﺳﻮﺍﺭﻱ ﻣﻲ ﻣﻮﻧﻪ, ﻭﺍﺳﻪ ﺣﻔﻆ ﺗﻌﺎﺩﻟﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺎﺷﻲ .
* ﻏﺬﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﻧﮕﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺁﻥ ﻏﺬﺍﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻫﻀﻢ میﻛﻨﻨﺪ .

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 23:11 ] [ سفید ]

[ ]

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.
همه اینکارو انحام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.
همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد....

طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.
دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 23:10 ] [ سفید ]

[ ]

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.
همه اینکارو انحام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.
همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد....

طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.
دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 23:10 ] [ سفید ]

[ ]

ما مانند یک پزشک و یا
یک مشاور درمان به شما نمی‌گوییم چه بخورید و چه نخورید، ما تنها با ارائه
چند ترفند کارا و چند راه حل ساده به تقویت حافظه شما کمک می‌کنیم. تمام
قفسه‌های کتابفروشی‌ها، مقالات رسانه‌ها و اینترنت پر از نوشته، مطالب و
صفحه‌هایی است که به شما می‌گویند؛ چگونه…







  حافظه


ما مانند یک پزشک و یا
یک مشاور درمان به شما نمی‌گوییم چه بخورید و چه نخورید، ما تنها با ارائه
چند ترفند کارا و چند راه حل ساده به تقویت حافظه شما کمک می‌کنیم.

تمام قفسه‌های کتابفروشی‌ها، مقالات رسانه‌ها و اینترنت پر از نوشته، مطالب
و صفحه‌هایی است که به شما می‌گویند؛ چگونه از بدن خود نگهداری کنید. اما
بسیار اندک هستند مطالبی که به شما بگوید؛ چگونه ذهن و حافظه خود را فعال و
کارایی آن را افزایش دهید.


می‌دانید که این بخش از بدن نیز درست مثل هر قسمت دیگر بدن، مهم است.


حال باید از شما بپرسم که؛


آیا شما جزء افرادی هستید که این عبارات را بسیار بر زبان می‌آورید؟ “وای، یادم رفت”، ” یادم رفت، چی بود؟”و…


آیا برای شما پیش آمده که اسم فردی حتی از نزدیکان خود را فراموش کرده باشید؟


آیا نام غذای که خوردید، رستوران که رفتید و یا فیلمی را که هفته گذشته تماشا کردید را از یاد برده‌اید؟


آیا ترس دارید، مبادا آلزایمر گرفته باشید… نه نترسید، شما تنها نیاز به تمرین و تقویت حافظه خود دارید.


یکی از بزرگترین ترس‌های انسان هنگام افزایش سن، ترس از ابتلا به
بیماری الزایمر است که در عصر حاضر، گسترش رو به رشد داشته است. این بیماری
رایج‌ترین شکل زوال عقل است.


آلزایمر یک بیماری عصبی است که پیشرونده و برگشت ناپذیر است. این
بیماری باعث تغییر رفتار، شخصیت، پاکسازی و مختل سازی حافظه و تفکر در فرد
بیمار می‌شود.


پزشکان شانس ابتلا به بیماری آلزایمر را تا حدی ژنتیکی می‌دانند، اما
پژوهش‌های حاضرتاثیر شیوه زندگی و عواملی چون رژیم غذایی و ورزش را در این
بیماری بسیار مهم می‌دانند.


به عبارت دیگر، شما می‌توانید با اصلاح روش زندگی چون؛ تغذیه، فعالیت
فکری‌ و انجام ورزش‌های سبک به جنگ این بیماری بروید. در اینجا چند ترفند
جالب وجود دارد که در این راه به شما کمک شایانی خواهد کرد. با انجام آنها،
نتیجه مطلوب را احساس خواهید کرد.


ترفند اول؛


نوشتن وخواندن؛ بسیار بخوانید و بنویسید. بلند بخوانید، با تغییر صدا و
به جای شخصیت‌های کتاب یا نویسنده بخوانید. خاطرات روزانه و… را بنویسید.
از مطالبی که دوست دارید نت بردارید. مطلب را با دقت به کلمات و با
احساس‌های متفاوت بخوانید. هر چیزی را که دوست دارید و می‌خواهید؛ بخوانید و
بنویسید. نوشتن و خواندن یکی از بهترین فعالیت‌های تقویت و افزایش حافظه
است.


ترفند دوم؛


با هر دستی که عادت به مسواک ‌زدن دارید، از امشب با آن یکی دست مسواک
بزنید. مثلا اگر با دست راست مسواک می‌زنید، از امشب مسواک را با دست چپ
گرفته و مسواک بزنید.


ترفند سوم؛


یک تصویر یا یک عکس خانوادگی و حتی یک وسیله الکترونیکی را به دقت نگاه کرده بعد با چشم‌های بسته شروع به توصیف آن کنید


ترفند چهارم؛


اگر همیشه عادت به یک دوش گرفتن ساده دارید، از این پس یک حمام‌ درست و حسابی و سنتی را تجربه کنید.


ترفند پنجم؛


اگر هر روز با ماشین سرِ کار می‌روید، گاهی این عادت را تغییر دهید.
کمی از مسیر را پیاده و بقیه را با اتوبوس به محل کار خود بروید.


ترفند ششم؛


به روی میز کار خود نگاهی بیندازید، حالا جای همه چیز را عوض کنید.
مثلا جامدادی را به جای تراش رومیزی بگذارید. همچنین می‌توان این کار را با
تغییر جای وسایل آشپزخانه انجام داد.


ترفند هفتم؛


اگر سوار آسانسور می‌شوید، چشم ها را ببندید و سعی کنید دکمه طبقه مد
نظر خود را فشار دهید. البته قبل از فشار دادن چشم هایتان را باز کنید تا
اشتباها به طبقه دیگری نروید.


ترفند هشتم؛


در زمان استراحت، زنگ تفریح کار یا کلاس، به جای نشستن و خوراکی خوردن،
از جای خود بلند شوید کمی قدم بزنید و هوای تازه استنشاق کنید.


 




ترفند نهم؛


اگر روی میزکار یا طاقچه و دکور منزلتان عکس یا ساعت رومیزی دارید، آنها را وارونه بگذارید.


ترفند دهم؛


سعی کنید به جای نگاه‌ کردن به غذا، از بو یا مزه آن پی ببرید که درون
بشقابتان چه غذایی وجود دارد. با چیز‌های دیگر هم می‌توانید همین کار را
بکنید، همین حدس زدن یکی از تمرین‌های خوب برای تقویت حافظه است.


ترفند یازدهم؛


سرگرمی تازه‌ای برای خود انتخاب کنید. عادات سرگرمی روزمره خود را با انتخاب‌های جالب هر چند متفاوت و گذرا تغییر دهید.


ترفند دوازدهم؛


با حضور فعال، با دقت گوش کرده و نگاه کنید. به عبارتی در لحظه
حضورآگاهانه داشته باشید. هنگامی که تلویزیون تماشا می‌کنید، واقعا با تمام
حضور تماشا کنید. هنگامی که با دوستی صحبت می‌کنید، واقعا و با وجود به او
گوش دهید.


هنگامی که به خبری گوش می‌دهید، دقیقا بشنوید که چه می‌گوید و… در این
گونه دیدن و شنیدن حتما برای شما “سوال” پیش خواهد آمد، در غیر این صورت
ذهن شما در جای دیگری سیر کرده است.


ترفند سیزدهم:


باغبانی هم به شما در تمرکز و تقویت حافظه کمک بسیار می کند. برای این
کار از یک یا دو گلدان هم شروع کنید خوب است. شما می توانید به مرور زمان،
سبزی‌جات مورد نیاز تان را پرورش دهید.


ترفند چهاردهم؛


بازی با کلمات، حل جدول، حل معما، طرح چیستان، شبیه سازی و… به طور کل
بازی به صورت جمعی بسیار شادی بخش و ذهن را به فعالیت وادار می‌کند.


ترفند پانزدهم؛


برای شانه‌ زدن نیز همان تمرینی را که برای مسواک زدن گفتیم انجام دهید. یعنی با هر دستی که عادت به شانه زدن داشتید، تغییر دهید.


ترفند شانزدهم ؛


حفظ کردن، شعر، داستان، متن فیلم، لغات، یک ترانه، فرمول، گوش دادن به
موسیقی موسیقدانان بزرگ، یادگیری یک ترفند و… همه کمک شایانی به تقویت و
فعالیت ذهن و حافظه شما می‌کند.


ترفند هفدهم؛


گاهی اوقات در منزل با چشمان بسته کار کنید. مثلا،سعی کنید جای اشیاء
را با چشم بسته پیدا کنید، مواد اولیه غذا را با چشم بسته شسته، پوست کنده و
خرد کنید…با چشم بسته وسایل را به سر جای اول برگردانید….


ترفند هجدهم؛


چشم‌ها را ببندید. از توی کیف و جیب خود دسته کلید را بردارید. حالا
بدون این که چشم‌های خود را باز کنید، سعی کنید کلید را داخل قفل قرار داده
و در را باز کنید.


ترفند نوزدهم ؛


هر آنچه که باعث شادی شما هر کار و فعالیتی که منجر به شادی درونی شما
می‌شود، انجام دهید. البته اگر جمعی باشد، بهتر است. احساس شادی برای
کارایی بدن بخصوص ذهن بسیار مفید است.


ترفند آخر؛


تکرار، تکرار و تکرار است. شماره تلفن، شعر، داستان، نام فرد و… تنها
با تکرار است که در حافظه خواهد ماند. بنابراین؛ هر چیزی را که می خواهید
وارد حافظه کنید، مدام تکرار کنید. انتخاب کلمات برای تکرار بسیار مهم
هستند. کلمات شما باید جذاب، زیبا و از نظر شما خوشایند باشند.a

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 0:40 ] [ سفید ]

[ ]

جملات زیبا

1- قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !!

2- یک قلــب پـــاک؛
 از تمــــام مــعـــــابـــد و مســـاجــــد
و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا مــقـــدس تـــر است ...

3- این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی...

4- براي كشتيهاي بي حركت............موجها تصميم مي گيرند.....

5- باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند

6- هميشه دلتنگي به خاطر نبودن كسي نيست
 گاهي بخاطر بودن كسي ست
كه حواسش به تو نيست

7- سقوط؛ تاوان پریدن با بعضی هاست

8- ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید
چون وقتی عصبانــــــــی میشن
دیگه نمیتونن لبخند بزنن..

9- از خدا پرسید: اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای آرزو کردن چه سود دارد؟
خدا گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم; هرچه آرزو کرد!!!

10- احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ….

11- موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است

12- زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می‌دارد.
هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست!

13- آدمهایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض میکنند،
آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند ....!!

14- خودمان را با جمله " تا قسمت چه باشد " گول نزنیم...
قسمت، اراده من و توست...

15- خیـلی احمقیـم اگه فکر کنیـم آدمـا، تـوی شوخـی دلشـون نمی شکنـه

16- همیشه حرف از رفتن هاست کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!

17- زمانی كه خاطره هایت ازامیدهایت قویتر شدند پیــــــــــر شدنت شروع میشود ...

18- روزی کسی را پیدا خواهید کرد که گذشته تان برایش اهمیتی ندارد چون می خواهد آینده تان باشد...

19- حسادتِ دوست، از رقابتِ دشمن بدتره !

20- اگه اولش به فکر آخرش نباشی ....آخرش به فکر اولش میفتی !!!

21- به جای پاک کردن اشکهایتان، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید.

22- و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم...

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 15:43 ] [ سفید ]

[ ]

آشنایی با انواع سردردی و علل آن:
آشنایی با انواع سردردی و علل آن:

سردردی:احساس درد و ناراحتی از ناحیه کاسه چشم تا قسمت پشت سر .
مکانیسم های اصلی سردردی عبارتند از:
ـ گشاد شدن عروق داخل و خ...
ارج جمجمه
ـ التهاب عروق داخل و خارج جمجمه
ـ عفونت عروق داخل و خارج جمجمه
ـ انقباض ممتد عضلات کاسه سر و گردن
ـ تغییر فشار داخل جمجمه
انواع اصلی سردردی :
1-درد در دو طرف سر
۲ - درد همراه با احساس فشار در قسمت بالاي جمجمه
3- سردردی ناشي از عطر
4- سردردی هنگام خم شدن
5 - سردردیهاي ماهانه
6 - سردردی فلج کننده
7- سردردیهاي پشت چشم
8 ـ سردردی به علت تومورهای مغزی
9 ـ سردردی به علت فشار خون بالا
10 ـ سردردی ناشی از بیماریهای سینوس
11 ـ سردردی ناشی از عفونت های دندانی‌
12: نیم سری یا میگرن
عوامل سر دردی:
به علت های مختلف دچار سردردی میشویم:
با ترک نمودن مصرف مسکن ها مانند آسپرین و پراستامول ، با استرس و فشار در حالات متفاوت ، با فشردن دندان ها روی هم در موقع استراحت، حالت نشستن نادرست هنگام تماشاي برنامه تلويزيوني که به عضله گردن و شانه فشار وارد مي کند و اعصاب سر را تحت فشار مي گذارد ، کاهش مصرف نوشيدني هاي کافئين دار مانند قهوه يا کوکا ، : فشار وارد نمودن روي چشم ، : مصرف نکردن مايعات کافي براي حفظ ميزان آب بدن و الکتروليت مانند سديم، کلرايد و پتاسيم که منجر به کم آبي مي شود ، در هنگام قاعدگي زنان که ميزان استروژن بدن آن ها پايين میشود ، بوییدن عطریات که به آن حساسیت داریم ، بعضي مواد نيز مانند روغن دارچين و ميخک ، استفاده از بوت های بلند ، نوشدن الکول و استفاده از دخانیات ، تغیرات آب و هوا ، تغیر در رژیم غذای

درمان سردردی :در حالات مختلف راه های حل متفاوت وجود دارد:
استفاده از محافظ دندان که ازساییده شدن دندان جلوگیری میکند ، قرار گرفتن در هواي تازه و مصرف کوتاه مدت مسکن، انجام يوگا، ماساژ و يک حمام داغ مفيد ، استفاده روزي بيش از ۳۰۰ ميلي گرم قهوه ، هر ۲۰ دقيقه نگاه خود را از صفحه تلويزيون يا رايانه برداريد تا عضله چشم استراحت کند ، دراز کشيدن در اتاق آرام و تاريک تا حجرات عصبي آرام شوند. ورزش کردن هفته اي ۳ بار به مدت ۴۰ دقيقه در کاهش درد موثر است ، روزي ۶ تا ۸ گیلاس آب بنوشيد ، مصرف مسکن (سوماتريپتن ، ارگوتامین ، سوماتریپتان و ایندومتاسین ، پراستامول ، آسپرین ) . کوشش کنیدخواب کافی داشته باشید ، به برنامه غذایی‌ تان اهمیت بیشتری دهید ، از مصرف الکل و سیگار خودداری کنید غذاهای نایتریت‌دار که ممکن است ایجاد حساسیت کنند، مصرف نکنید ، به مدت طولانی در یک حالت ننشینید. ، استرس‌های خود را با مدیریت کاهش دهید، شب‌ها روی بالش مناسب بخوابید.

امید داریم مفید واق

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 22:55 ] [ سفید ]

[ ]

حضرت موسی(ع) و مراتب «رزّاق بودن»

حضرت موسی(ع) و مراتب «رزّاق بودن» 
 هنگامى كه حضرت موسى (ع ) از طرف خداوند، براى رفتن به سوى فرعون ،و دعوت او به خداپرستى ، ماءمور گردید، موسى علیه السلام (كه احساس خطر مى كرد) به فكر خانواده و بچه هاى خود افتاد، و به خدا عرض كرد: «پروردگارا چه كسى از خانواده و بچه هاى من ، سرپرستى مى كند؟!»
خداوند به موسى (ع ) فرمان داد: «عصاى خود را بر سنگ بزن .»
موسى (ع ) عصایش را بر سنگ زد، آن سنگ شكست ، در درون آن ، سنگ دیگرى نمایان شد، با عصاى خود یك ضربه دیگر بر آن سنگ زد، آن نیز شكسته شد و در درونش سنگ دیگرى پیدا گردید، موسى (ع ) ضربه دیگرى با عصاى خود بر سنگ سوم زد، و آن سنگ نیز شكسته شد، او در درون آن سنگ ، كرمى را دید كه چیزى به دهان گرفته و آن را مى خورد.
پرده هاى حجاب از گوش موسى (ع ) به كنار رفت و شنید آن كرم مى گوید: « سبخان من یرانى و یسمع كلامى و یعرف مكانى و ید كرنى و لاینسانى، پاك و منزه است آن خداوندى كه مرا مى بیند، و سخن مرا مى شنود، و به جایگاه من آگاه است ، و بیاد من هست ، و مرا فراموش نمى كند.»
به این ترتیب ، موسى (ع ) دریافت ، كه خداوند عهده دار رزق و روزى بندگان است ، و با توكل بر او، كارها سامان مى یابد.


به نقل از: « محمد محمدى اشتهاردى، داستان دوستان، جلد 4، حکایت 55»
.

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 20:30 ] [ سفید ]

[ ]

دانستنی
اسبها قادرند در حالت ایستاده بخوابند.


کانگروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند.


قلب میگو در سر آن واقع است.


گونه ای از خرگوش قادر است ۱۲ ساعت پس از تولد جفت گیری کند.


دارکوب ها قادرند ۲۰ بار در ثانیه به تنه درخت ضربه بزنند.


سالانه ۵۰۰ فیلم در امریکا و ۸۰۰ فیلم در هند ساخته میگردد.


آدولف هیتلر گیاهخوار بوده است.


تمامی پستانداران به استثنای انسان و میمون کور رنگ میباشند.


عمر تمساح بیش از ۱۰۰ سال میباشد.


تمام قوهای کشور انگلیس جزو دارایی های ملکه انگلیس میباشند.


موریانه ها قادرند تا ۲ روز زیر آب زنده بمانند.


مزه سیب، پیاز و سیب زمینی یکسان میباشد.و تنها بواسطه بوی آنهاست

که طعم های متفاوتی می یابند.


فیلها قادرند روزانه ۶۰ گالن آب و ۲۵۰ کیلو گرم یونجه مصرف کنند.


جغدها قادر به حرکت دادن چشمان خود در کاسه چشم نمیباشند.


۸۰ درصد امواج مایکرو ویو تلفنهای همراه بوسیله سر جذب میگردد.


قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند ۵ تا ۷ سانتی متر بلنتر میگردد.


بلژیک تنها کشوری است که فیلمهای غیر اخلاقی را سانسور نمیکند.


جلیغه ضد گلوله، برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان میباشند.


موز پر مصرف ترین میوه کشور امریکا میباشد.


درتمام انسانهای کره زمین ۹۹٫۹ % شباهت ژنتیکی وجود دارد.


۹۸٫۵ % از ژنهای انسان و شامپانزه یکسان میباشند.


قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد.


لئوناردو داوینچی مخترع قیچی میباشد.


سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتی متر نشست میکند.


۵۰ %جمعیت جهان هیچگاه در طول حیات خود از تلفن استفاده نکرده اند.


در هر ۵ ثانیه یک کامپیوتر در سطح جهان به ویروس آلوده میگردد.


ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال طول میکشد تا در طبیعت شروع به تجزیه شدن کنند.


اغلب مارها دارای ۶ ردیف دندان میباشند.


۹۰% سم مارها از پروتئین تشکیل یافته است.

 

[ دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ] [ 20:24 ] [ سفید ]

[ ]

ترس و شجاعت تدبیر
روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. دانایی همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار پلنگ به جنگل اطراف دهکده رفتند.

اما پلنگ خودش را نشان نمی داد و دائم از تله شکارچیان می گریخت. سرانجام هوا تاریک شد و یکی از جوانان دهکده با اظهار اینکه پلنگ دارای قدرت جادویی است و مقصود آنها را حدس می زند خودش را ترساند و ترس شدیدی را بر تیم حاکم کرد.

دانا با خوشحالی گفت که زمان شکار پلنگ فرا رسیده است و امشب ...

حتما پلنگ خودش را نشان می دهد . ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شکارچیان نشان داد و با زخمی کردن جوانی که به شدت می ترسید ، سرانجام با تیر های بقیه از پا افتاد.

یکی از جوانان از دانا پرسید:

”چه چیزی باعث شد شما رخ نمایی پلنگ را پیش بینی کنید؟ در حالی که شب های قبل چنین چیزی نمی گفتید!؟”

او گفت:

” ترس جوان و باور او که پلنگ دارای قدرت جادویی است باعث شد پلنگ احساس قدرت کند و خود را شکست ناپذیر حس کند. این ترس ها و باورهای ترس آور و فلج کننده ما هستند که باعث قدرت گرفتن زورگویان و قدرت طلبان می شوند.
پلنگ اگر می دانست که در تیم شکارچیان کسانی حضور دارند که از او نمی ترسند هرگز خودش را نشان نمی داد!”...

[ شنبه سی ام آذر 1392 ] [ 20:33 ] [ سفید ]

[ ]

"شاید این آخرین خاطره ی او از تو باشه"
بداخلاقی مشهور بود خصوصا با خانواده اش ...

زندگی اش سرد و بی روح بود هم خودش لذتی از زندگی نمی برد هم دیگران را با اخلاق تندش عذاب می داد

***

یادم نیست ورشکست شده بود یا به چه دلیل دیگه ای که تصمیم گرفت خودکشی کنه

رفت و مرگ موش خرید

توی راه به خودش گفت هیچ کس از مردن تو ناراحت نمیشه  حتی بچه های کوچکت هیچ خاطره ی خوبی از تو ندارند

تصمیم گرفت حداقل در آخرین روز زندگی اش برای خانواده اش خاطره های خوب به جا بزاره

سر راه شیرینی خرید

آمد توی خانه و بچه هاشو با محبت صدا زد

بچه آمدند و او را دیدند یکیشون با ذوق فریاد زد مامان! مامان! بابا شرینی برامون خریده

می خواست اخم کنه تا بچه ها پر رو نشن! اما ... لبخند زد. تمام اون روز هروقت می خواست بداخلاقی کنه یادش افتاد که این ممکنه به عنوان خاطره ی آخرین روز زندگیش تو ذهن زن و بچه اش بمونه

روز که تموم شد او با یک خانواده ی خیلی شاد واقعا احساس خوشبختی کرد

سالها گذشت و او هر روز بدون اینکه به خودکشی فکر کنه هر وقت خواست با هرکس بداخلاقی کنه همین جمله رو به خودش یادآوری کرد:

"شاید این آخرین خاطره ی او از تو باشه"

او تا آخرین لحظه های عمر بسیار زیبا زندگی کرد.


حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمودند: «همچنان كه آهن اگر آب به آن رسد زنگ می زند، این دلها نیز زنگار می بندد. عرض شد: صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: بسیار به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن.»

[ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1392 ] [ 16:59 ] [ سفید ]

[ ]

هاله های انرژی چیست ؟

هاله های انرژی چیست ؟


هاله چیست ؟

 

هاله (Aura)،كلمه‌ای لاتین به معنای ((هوایی كه به آرامی حركت
می‌كند))، ((نفخه))، ((رایحه))، ((نور)) و یا ((تابش نور)) و ((هاله)) است.
هاله خود حوزه انرژی الکترومغناطیسی است كه بدن را احاطه كرده و از آن
محافظت می کند. (بارون رایش باخ) آن را ((پوشش شفاف مغناطیسی)) می‌نامد.

 

هارولد‌بور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش
ساده،به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي‌برد.او با توجه به يك
مولد الكتريكي كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران ميكند و جريان توليد
مي‌كند،سمندري را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر
چرخاند.الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس
متصل شده‌بودند،يك جريان متناوب را نشان مي‌دادند.

 

زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوتنومتر هيچ
جرياني را نشان نداد.اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود
 دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد.بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب
 خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد
وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است.او اين ميدان را حياتي
ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين مي‌رود.به گونه‌اي
 كه يك سمندر مرده در دستگاه هيچ پتانسيلي به وجود نمي‌آورد.

 

هاله انسان توسط چاکراها ایجاد می‌شود. مجموعه چاکراها مانند یک
رنگین‌کمان متشکل از هفت رنگ است که هر چاکرا طیفی از این رنگین‌کمان را
تداعی می‌کند. زمانی هاله کامل و متعادل است که هرهفت رنگ این مجموعه حضور
داشته باشند. هاله همانند یک تخم مرغ اطراف بدن را احاطه کرده است . از لکه
 های هاله میتوان به بیماری شخص پی برد . مکان‌های مختلف هاله مخصوص به
خودشان را دارند. مواد هم می‌توانند امواج را نگه دارند.


در مکان‌های محصور سطح انرژی به طور خاصی بالا می‌رود و این موضوع در
مورد بچه‌های کوچک بسیار اهمیت دارد. حضور فیزیکی والدین یا هر کسی که
حمایت‌شان می‌کند، باعث می‌شود که احساس آرامش کنند. درصورتی که در معرض
انبوهی از امواج افراد غریبه قرار گرفتن، موجب برهم‌خوردن آرامش کودک
می‌شود. برای همین بهتر است در بیرون از خانه و محل‌های غریب، بچه را بغل
کنید تا احساس آرامش کند. ما می‌توانیم به خودمان و دیگران کمک فراوانی
کنیم تا چاکراها ریلکس و باز بمانند.

 

انواع هاله ها


 

•هاله معنوی به قطر 15 تا 18 فوت
•هاله ذهنی كه معمولاً به قطر 8 فوت است و
•هاله اثیری، كه تا طول 8 اینچ گرد بدن فیزیكی می‌تابد.


چون هاله‌ها روی هم قرار می‌گیرند، همیشه تمیز دادن هر یك از آنها میسر
نیست. با این حال، آنچه كه معمولاً روشن‌بینان می‌بینند، هاله اثیری است.
این هاله چون نوعی حوزه شفاف، شامل رنگ و شكلهای متنوع است. رنگ، اندازه،
ساختمان و شدت آن بر حسب حالات ذهنی و عاطفی شخص قابل تغییر است. عواطف
بسیار قوی، بیماریهای جسمی و ذهنی نیز در هاله‌ها منعكس می‌شوند. یك مشاور
رنگ در انگلستان بالغ بر 4700 سایه مختلف را، هنگام تجزیه و تحلیل هاله‌ها
ثبت كرده است. نه تنها انسانها، بلكه گیاهان، حیوانات و سنگها نیز هاله
دارند.

 

شما هاله را نمی‌توانید گول بزنید. هاله شما نشانگر طبیعت حقیقی و
شخصیت شما بوده و هنگامی که شما دروغ بگوئید یک قسمت نامنظم به رنگ زرد
مایل به سبز از قسمت بالای هاله جوانه می‌زند. معمولا افراد یک یا دو رنگ
برجسته در هاله خود دارند (نقاط قوت). این رنگها همچنین به احتمال قوی
رنگهای مورد علاقه آنها خواهند بود.

 

لکه‌های سیاه : نشان دهنده تنفر و بدجنسی می‌باشد.

 

قرمز پر رنگ :نشان دهنده عصبانیت است.

 

قرمز خونی :به معنی شهوت پرستی می‌باشد.

 

قهوه‌ای کدر: در ارتباط با حرص و آز و ماده گرائی بوده

 

قهوه ای متمایل به خاکستری :نشان دهنده خودخواهی می‌باشد،

 

قهوه‌ای مایل به سبز :به معنی حسادت است.

 

خاکستری: دلالت بر افسردگی و ترس می‌کند.

 

نارنجی: نشان دهنده جاه طلبی، غرور و نشان قدرت است.

 

زرد :در ارتباط با شادی، آزادی، تعقل و دانش معنوی است.

 

سبز مایل به خاکستری :در هاله فریب و نیرنگ را آشکار می کند.

 

سبز زمردی :رنگ نشان دهنده خلاقیت و انعطاف پذیری می باشد.

 

فیروزه‌ای:
انرژیی بسیار زیاد و قدرت تاثیر گذاری را نشان می‌دهد. چنین افرادی
می‌توانند در آن واحد چند کار را انجام دهند و مدیران خوبی هستند.

 

سبز کم رنگ :نشانگر دلسوزی، شفقت و حالت ابتدائی درمانگری می‌باشد.

 

آبی تیره و ارغوانی: نشان دهنده افکار و احساسات معنوی می‌باشد،

 

صورتی: نشان دهنده آن است که فرد به تعادل بین آگاهی معنوی و مادی رسیده است.

 

آبی کم رنگ: نشان دهنده از خود گذشتگی در راه آرمانهای بزرگ می‌باشد.

 

سفید :نمونه کاملی از کمالات و فضائل می‌باشد.

 

به تجربه ثابت شده که رژیمهای غذایی
سالم ، ورزش ، مثبت اندیشی،خیرخواهی،نوعدوستی ،نماز،روزه ، دعای خیر در حق
دیگران و مدیتیشن باعث باز شدن چاکراها تا حدود سه برابر ، فعالتر شدن
نادیها ، کمک به بیداری کندالینی و تقویت هاله انسان میشود

[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 23:29 ] [ سفید ]

[ ]

چه کسیﺩﻭﺳﺖ داره ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ،

ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯿﺶ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺣﻀﺎﺭ ﮔﻔﺖ :
ـ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻥ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻮﻣﻬﺎ ﻭ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ، ﮐﺴﯽ
 ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ،
ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻭ ﻣﻮﻓﻖ؟ ﻫﻤﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ! ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ :ﺑﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﯿﻞ، ﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻤﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﺭ .ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﺳﺎﻝ ﻧﺸﺪﻩ، ﻃﻌﻢ ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺭﻭ ﭼﺸﯿﺪﯾﻢ! ﺭﻓﯿﻖ ﺍﻭﻟﻢ ﺍﺯ ﺗﯿﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺭﺳﺶ ! ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺭﻓﯿﻖ، ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ . ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﯾﻪ ﺍﯾﺪﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﺭﺳﻮﻧﺪﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﯾﻢ! ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ! ﺭﻓﯿﻖ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ ﮐﺎﺭﺵ !

ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻣﻮ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ، ﺷﺮﮐﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺣﻤﻞ ﻭ ﻧﻘﻞ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ، ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﺬﺷﺖ
 ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ . ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺣﺠﻢ ﺿﺮﺭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﯿﻢ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻓﯿﻖ ﺳﻮﻡ ﻣﺴﺘﺎﺻﻞ ﺷﺪﻭ ﺭﻓﺖ ﭘﯽ ﺷﻐﻞ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪﯾﺶ! ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﮔﯿﺮﻭﺩﺍﺭ، ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺠﺎﺭﺕ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ﻭ ﮐﺎﺭﻣﻮﻥ ﺗﺎ ﺻﺎﺩﺭﺍﺕ ﮐﺎﻻ ﻫﻢ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩ . ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺩﺩﻫﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﯾﻬﻮ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﻟﻌﻨﺘﯽ، ﻫﻤﺴﺮﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ! ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﻬﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﻣﺎﻟﯿﻤﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ ! ﺷﺮﮐﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﭼﺎﻟﻪ ﻭﺭﺷﮑﺴﺘﮕﯽ ﺑﺎ ﺩﻭ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺑﺪﻫﯽ !
ﺷﮑﺴﺖ ﭘﺸﺖ ﺷﮑﺴﺖ! ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺗﻮﻣﻮﺭ ﻣﻐﺰﯼ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ . ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ، ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺩﻭﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﻼﻕ ﻓﻮﺭﯼ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪ !

ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻭ ﻫﻔﺖﺳﺎﻟﮕﯽ، ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺟﺪﯾﺪ . ﺍﻭﻟﺶ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺑﯽ ﺭﻭﯾﻪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺟﻨﺲ ﻣﺎ، ﻣﺤﺼﻮﻟﻤﻮﻥ ﺍﻓﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻭﺭﺷﮑﺴﺖ ﺷﺪﯾﻢ . ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻝ ﺣﺒﺲ ﺭﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻭ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﮔﺬﺭﻭﻧﺪﻡ! ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﻮﻥ ﻫﻤﺶ ﻣﺼﺎﺩﺭﻩ ﺷﺪ! ﺷﮑﺴﺘﻬﺎ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻧﺪﻭ ﻣﻨﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻮﺩﻡ! ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺣﺒﺲ، ﺑﺎﺯ ﮐﺎﺭ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺭﻭ ﺍﺳﺘﺎﺭﺕ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺒﺎﺭ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪﯾﻢ . ﺷﺮﮐﺘﻤﻮﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﺭﺁﻣﺪﻭ ﻭﺿﻌﻤﻮﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ . ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻭ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺭﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ، ﺍﺯ ﭼﺎﻟﻪ ﺑﺪﻫﯽ ﻫﺎ ﺩﺭﺍﻭﻣﺪﻡ . ﺍﻻﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﻦ
 ﺩﻩ ﺷﺮﮐﺖ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺷﺪﻩ ﯾﻪ ﻫﻠﺪﯾﻨﮓ ﺑﺰﺭﮒ، ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺎ ﺩﻩ ﻫﺰﺍﺭﭘﺮﺳﻨﻞ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﺵ، ﺍﺯ ﺣﻀﺎﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﺪ، ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺩﻡ . ﻋﺬﺍﺏ ﮐﺸﯿﺪﻡ .

ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﻨﻮ ﻃﯽ ﮐﻨﻪ؟
 ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻧﮑﺮﺩ ! ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﭘﺎﺋﯿﻦ :

 "ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﻻﻥ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﯿﺮ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ"

[ یکشنبه نوزدهم آبان 1392 ] [ 17:12 ] [ سفید ]

[ ]

خواستگارشناسی از روی وزن

 خواستگار شناسی از روی وزن

محققان در تحقیقات خود ثابت کرده‌اند که نه تنها سایز فرد بلکه میزان عضلانی بودن یا لاغر بودن فرد هم در شخصیتش تاثیرگذار است و سرنوشت زندگی مشترک شما را تعیین می‌کند.

 

 

خواستگار شناسی از روی وزن!
چاق است یا بیش از حد لاغر؟ مردی که ادعا می‌کند عاشق شما شده عضلانی است یا از هر گوشه بدنش چند گرمی چربی بیرون زده؟ گمان نکنید این ویژگی‌ها تنها ظاهر همسر آینده شما را می‌سازد و اگر فرد ظاهربینی نباشید، می‌توانید به آنها بی‌توجهی کنید! چراکه محققان در تحقیقات خود ثابت کرده‌اند که نه تنها سایز فرد بلکه میزان عضلانی بودن یا لاغر بودن فرد هم در شخصیتش تاثیرگذار است و سرنوشت زندگی مشترک شما را تعیین می‌کند.
  خواستگار شناسی از روی وزن

چاق است یا بیش از حد لاغر؟ مردی که ادعا می‌کند عاشق شما شده عضلانی است یا از هر گوشه بدنش چند گرمی چربی بیرون زده؟ گمان نکنید این ویژگی‌ها تنها ظاهر همسر آینده شما را می‌سازد و اگر فرد ظاهربینی نباشید، می‌توانید به آنها بی‌توجهی کنید! چراکه محققان در تحقیقات خود ثابت کرده‌اند که نه تنها سایز فرد بلکه میزان عضلانی بودن یا لاغر بودن فرد هم در شخصیتش تاثیرگذار است و سرنوشت زندگی مشترک شما را تعیین می‌کند.
 
به گزارش نیک صالحی به نقل از مجله سیب سبز ؛ اگر هنوز هم حرف ما را باور نمی‌کنید در ادامه مطلب با ما باشید. بخش اول این نوشته، الـگوهـای شخصیتی که توسط ویلیام شلدون ابداع شده را معرفی می‌کند و در ادامه به بیان نتایج تحقیقاتی که در دیگر گوشه‌های دنیا در مورد ارتباط فیزیک افراد با شخصیت آنها انجام شده است، می‌پردازد.
 
تپل‌های دوست‌داشتنی اما راحت‌طلب
قبل از آنکه صحبت از اصل مطلب را شروع کنید، نگاهی به شانه‌ها و کمر خواستگارتان بیندازید. اگر او یک آندومورف باشد، حتما دور کمری پـهن و شانه‌هایی باریک و کم‌عرض دارد. اگر بخواهید در ذهن‌تان با ظاهر این خواستگار کمی شوخی کنید، می‌توانید او را به شکل یک گلابی تصور کنید. چنین فردی در سراسر بدنش انبوهی از چربی دارد به ویژه در زانو‌ها و بازوها به راحتی می‌توانید توده چربی‌ها را ملاحظه کنید. امـا چاقی به همه اندام‌های این فرد نفود پیدا نکرده و چنین مردی برخلاف ظاهر چاقش، قـوزک پـاهـا و مچ دست‌های باریک و لاغری دارد که اتفاقا باعث می‌شود چاقی دیگر نواحی بدنش بیشتر به چشم بیاید.
 
زندگی با یک آندرومورف
حالا که با کمک ویژگی‌های گفته شده، می‌دانید او در گروه یک آندومورف جا می‌گیرد یا نه، راحت‌تر می‌توانید شخصیتش را ارزیابی کنید. از نظر شلدون، چنین فردی برای مهمانی و خوشگذرانی ایده‌آل است. چراکه لذت‌گرا، خوش‌مشرب و شـوخ‌طبع است اما فراموش نکنید که تمام زندگی مهمانی رفتن نیست. اگر شما فرد سختگیری باشید زندگی در کنار این مرد فربه برای‌تان سخت می‌شود، چراکه راحـت طـلـب، خیره‌سر و آسوده‌خاطر است و هرقد هم که او را به فعال بودن تشویق کنید به دلیل خواب سنگین و طولانی‌مدتی که دارد، تغییر نمی‌کند. چنین مردی عاشق خوراکی بوده و خوب بودن دستپخت شما برایش دغدغه است. اما ساختن با این دسته از مرد‌ها چندان هم سخت نیست و گاهی لذتبخش می‌شود، چراکه مـحـتاج محبت هستند و با بردبـاری و صلح‌طلبی‌شان به زندگی آرامش می‌دهند. البته این افراد بیش از حد خونسرد هستند و از آنجایی که اغلب کار‌ها را پشت گوش می‌اندازند، شما را عصبانی می‌کنند.
 
لاغر است؟
اکتـومـورف‌ها نقطه مقابل آندومورف‌ها هستند. چنین فردی شانه‌ها و دور کمر باریکی دارد، صورتش لاغر است و پـیـشانی بلند و کشـیـده‌ای دارد. شناسایی این افراد کار سختی نیست چراکه قفسه سینه آنها لاغـر و بـاریـک است و دسـت و پـاهـایی نـحـیـف دارند و از طرف دیگر، چـربی اندکی در بدن‌شان دیده می‌شود. اغلب این افراد مدام غذا و هله و هوله می‌خورند اما چاق نمی‌شوند و گاهی این ویژگی آنها را نگران و عصبی می‌کند. خواستگار اکتومورف شما، لاغر و نحیف است، عضلاتی ضعیف دارد اما در مقابل بلند قد است. یک اکتومورف را از روی دست‌هایش هم می‌توانید بشناسید چراکه اغلب این افراد، رگ‌هایی بیرون زده و برجسته دارند.
 
زندگی با یک اکتومورف
اگر به دنبال همسری متفکر، آرام و ساکت و تا حدی خجالتی می‌گردید، یک اکتومورف را انتخاب کنید. البته زود قضاوت نکنید، شاید ویژگی‌های دیگری که در ادامه می‌گوییم چندان به نظر شما خوش نیاید. از نظر محققان این افراد لاغر و ظریف، اغلب شکننده، حسـاس و درونگرا هم هستند و اما سکه آنها روی دیگری هم دارد چراکه آنها همیشه دلواپس و گاهی بدخلق می‌شوند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که این افراد به راحتی ابراز احساسات نمی‌کنند، کار‌ها را خوب شروع می‌کنند اما درست به پایان نمـی‌رسـانند. افرادی که ظاهری لاغر و استخوانی دارند، اغلب غیرقابل پـیـش‌بـیـنـی و خـلاق هستند و قـوه تخیل بالایی دارند.
 
عضلانی است؟
اگر مرد ایده‌آل‌تان را در ۲ گروه گفته شده پیدا نکرده‌اید ناامید نشوید. شما می‌توانید به خوشبخت شدن در کنار یک شخصیت مزومورف یا عضلانی امید داشته باشید چراکه این گروه ظاهر و شخصیتی بین دو دسته قبلی دارند. هیکل این دسته از مرد‌ها شبیه ورزشکارهاست. دارای سر بزرگ، شانه‌های پهن (چهار شانه) و مـیـان‌تـنـه بـاریـک هستند و گذشته از این، صاحب بازو‌ها و زانوهایی نیرومند هستند و چربی خیلی کمی در بدن‌شان دارند. در واقع بدن آنها عضلانی، مستطیل‌شکل است و پوست کلفت و سری بزرگ دارند.
 
زندگی با یک مزومورف
اگر آرزوی زندگی با یک مرد عمل‌گرا و فعال را دارید که بار را از دوش شما بردارد، همسر خود را از میان مردهای عضلانی انتخاب کنید. البته مراقب باشید، این مردهای نـیـرومـند، سـتـیـزه‌جـو و بـی‌بــاک هم هستند و اغلب نسبت به عقاید دیگران بی‌تفاوتی نشان می‌دهند. این مرد‌ها که گاهی گستاخ، سلطه‌جو، قدرت‌طلب جلوه می‌کنند، عاشق ریسک کردن هستند و اگر با آنها وارد چالش شوید، احتمالا با طعنه زدن به شما پاسخ می‌دهند. چنین مردهایی با زن‌های کدبانو ا زدواج می‌کنند چون نظم تغذیه و خواب برای‌شان مهم است و هرقدر هم که سرشان شلوغ باشد، از فعالیت بدنی روزانه‌شان صرف‌نظر نمی‌کنند.
 
بدبین‌ها چاق می‌شوند
پژوهش‌های جدید نشان می‌دهد که افراد سطحی‌نگر، بدگمان و پرخاشگر بیشتر در معرض اضافه وزن قرار دارند. همچنین وزن افراد عصبی و بی‌مسئولیت بیشتر در نوسان است. از نظر محققان آدم‌هایی که بی‌بهانه وزن اضافه می‌کنند، اغلب به راحتی در برابر وسوسه‌ها تسلیم می‌شوند و توان ایستادگی در برابر سختی‌ها را هم ندارند. از سوی دیگر مطالعات نشان می‌دهد افراد باوجدان و وظیفه‌شناس لاغر‌تر هستند و وزن آنها در بزرگسالی تغییرات زیادی نمی‌کند.
 
اندام متناسب مخصوص وظیفه‌شناس‌هاست
اگرچه انسان‌ها غالبا با افزایش سن چاق‌تر می‌شوند اما بررسی‌ها نشان می‌دهد، افرادی که خصوصیات رفتاری نامطلوب دارند، حدود ۱۰کیلوگرم بیش از سایرین دچار اضافه وزن می‌شوند چراکه این دسته افراد نسبت به سایرین بیشتر به خوردن و تن‌پروری علاقه دارند. از طرفی دیگر افراد وظیفه‌شناس و مسئولیت‌پذیر اساسا لاغر‌تر و خوش‌اندام‌تر هستند و در دوران بزرگسالی، تغییرات وزنی کمتر سبب تغییرات شخصیتی آنها می‌شود.
 
برونگرا‌ها چاق ترند
هرچه فرد برون گرا‌تر باشد، استعداد چاق شدن در او بیشتر است و در مقابل آن دسته از افراد که شخصیتی درون‌گرا دارند وزن پایینی دارند. آدم‌های جدی و افراد عصبی و کسانی که ساز مخالف می‌زنند در بزرگسالی چاق می‌شوند.

[ پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 ] [ 19:39 ] [ سفید ]

[ ]

وقتی پشت سرت حرف زیاده
عکس

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 20:17 ] [ سفید ]

[ ]

مردان نفرین شده


مردی که همسر خود را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: زنی که شوهر خود را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد، خدای متعال (تا وقتی که شوهرش را از خود راضی نسازد) نماز و سایر اعمال نیک او را قبول نمی‌کند. حتی اگر در طول عمر خود، به روزه‌داری و شب زنده داری مشغول بوده؛ و برده‌ها را آزاد ساخته و اموال خود را در راه خدا انفاق نموده باشد و از جمله اولین کسانی است که وارد جهنم خواهد شد. آنگاه پیامبر(ص) فرمود: همین وزر و عذاب‌ها نیز برای مردی خواهد بود که همسر خود را مورد آزار و ظلم قرار می‌دهد.


 

مردی که همسر خود را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: زنی که شوهر خود را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد، خدای متعال (تا وقتی که شوهرش را از خود راضی نسازد) نماز و سایر اعمال نیک او را قبول نمی‌کند. حتی اگر در طول عمر خود، به روزه‌داری و شب زنده داری مشغول بوده؛ و برده‌ها را آزاد ساخته و اموال خود را در راه خدا انفاق نموده باشد و از جمله اولین کسانی است که وارد جهنم خواهد شد. آنگاه پیامبر(ص) فرمود: همین وزر و عذاب‌ها نیز برای مردی خواهد بود که همسر خود را مورد آزار و ظلم قرار می‌دهد. (1)

مردی که با زنی صرفاً به خاطر زیبایی‌اش ازدواج می‌کند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: شخصی که با زنی صرفاً به خاطر مال و دارایی‌اش ازدواج نماید، خدا او را به حال خود رها ساخته و به آن مال، واگذار خواهد نمود و شخصی که با زنی صرفاً به خاطر زیبایی و جمالش ازدواج نماید. در او چیزهایی خواهد دید که باعث ناراحتی او خواهد گشت و شخصی که با زنی به خاطر دینداری‌اش ازدواج نماید. خدای متعال مال و جمال به او کرامت خواهد نمود. (2)

مردی که با زنی صرفاً به خاطر ثروت و دارایی‌اش ازدواج می‌کند

امام صادق (ع) نیز فرمود: شخصی که با زنی صرفاً به خاطر زیبایی یا دارایی‌اش ازدواج نماید، خدای متعال او را به آن امر واگذار خواهد نمود و اگر او با آن زن، به خاطر دینداری‌اش ازدواج نماید. خدای متعال جمال و مال را به او ارزانی خواهد فرمود(3)

مردی که همسر پاک‌دامن خود را مورد افترا و تهمت قرار داده و ارتکاب عمل ناشایست و شنیع را به او نسبت می‌دهد

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُۆْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ «23» (النور).

قرآن کریم در این آیه‌، کسانی را که زنان پاک‌دامن و با ایمان را به ارتکاب عمل ناشایست و شنیع نسبت می‌دهند. مورد نکوهش شدید قرار داده و آنان را به کیفر دنیوی و عقوبت اخروی وعده داده است. (4)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: شخصی که همسر خود را به ارتکاب عمل ناشایست نسبت دهد، منافق است. (5)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: مردی که همسر خود را به ارتکاب عمل ناشایست زنا نسبت دهد، لعن و نفرین بر او نازل خواهد شد و اعمال خیر او مورد قبول قرار نخواهد گرفت. (6)

امام صادق (ع) فرمود: نسبت دادن زنان پاک‌دامن به ارتکاب عمل ناشایست زنا، موجب از بین رفتن و نابودی ثواب صد سال عبادت می‌گردد. (7)

مردی که (با داشتن امکانات) در امر معیشت همسر و خانواده‌ی خود، بُخل می‌ورزد

حضرت سجاد (ع) در ضمن حدیثی پیرامون پیامدهای شوم گناهان در دنیا فرمود: ... از جمله گناهانی که باعث دریده شدن پرده‌ها می‌گردد. بخل ورزیدن در امر معیشت همسر و فرزندان و خویشان است. (8)

مردی که با همسر خود، بد اخلاقی می‌کند

حسین بن بشار می‌گوید: جهت مشورت و کسب تکلیف درباره‌ی شخصی که به خواستگاری دخترم آمده بود، نامه‌ای برای حضرت امام رضا (ع) فرستادم و در آن نامه نوشتم: دختری دارم که یکی از افراد فامیل از او خواستگاری نموده است. اما او آدمی بد اخلاق می‌باشد. حضرت امام رضا (ع) در جواب فرمود: اگر او آدم بد اخلاقی است. خواستگاری او را قبول نکن. (9)

مردی که (با داشتن امکانات) در امر معیشت بر همسر و خانواده‌ی خود، تنگ می‌گیرد

امام صادق (ع) به این مضمون فرمود: توسعه و گشایش را برای خانواده‌ی خود به وجود بیاور؛ و برحذر باش از اینکه (با تنگ گرفتن) آن‌ها بر تو بشورند. (10)

امام کاظم (ع) به این مضمون فرمود: سزاوار است شخصی که خدای متعال نعمتی به او کرامت فرموده، او نیز برای همسر و خانواده‌اش توسعه و گشایش ایجاد نماید. سپس آن حضرت (ع) فرمود: شخصی را می‌شناسم که خدای متعال بر او نعمتی ارزانی داشت، اما او آن نعمت را از همسر و خانواده‌اش دریغ داشته و آن‌ها را از آن نعمت محروم داشت. دیری نپایید که آن نعمت‌ها بر باد رفته و نابود شد. (11)

مردی که به نوامیس و همسران مردم خیانت می‌کند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: شخصی که به همسر دیگران خیانت ورزد، از ما نیست. (13)

امام باقر (ع) به این مضمون فرمود: خدای متعال به حضرت موسی بن عمران (ع) وحی فرمود: ای موسی، بنی اسراییل را از انجام عمل زنا نهی کن و آنان را از ارتکاب آن برحذر دار؛ و به آنان بگو: شخصی که با دیگری زنا می‌کند. دیگران نیز با او یا با نسل بعد از او زنا می‌کنند. از ناموس دیگران چشم بپوشید تا دیگران نیز چشم داشتی به ناموس شما نداشته باشند و به آنان بگو: هرچه با دیگران کنی، دیگران با تو کنند. (14)

مردی که از همسر خود دوری می‌کند

حضرت امیرالمۆمنین (ع) فرمود: چند چیز باعث عذاب قبر می‌گردد. از جمله‌ی آن‌ها: دوری نمودن مرد از همسر خود می‌باشد. (15)

مردی که از قبول بار مسئولیت همسر و خانواده‌ی خود سرباز زده و آن را به گردن دیگران می‌اندازد

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: بدترین مردان کسانی هستند که بار مسئولیت همسر خود را بر دوش دیگری می‌اندازند. (16)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: ملعون و نفرین شده است شخصی که بار مسئولیت اهل و عیال خود را بر دوش دیگران می‌اندازد.(17)

مردی که به خاطر تنوع طلبی، همسر خود را طلاق می‌دهد

امام صادق (ع) فرمود: ازدواج کنید و طلاق ندهید؛ زیرا خدای متعال، دوست ندارد مردان و زنانی را که به خاطر تنوع طلبی از هم جدا می‌شوند. (18)

مردی که با آزار و اذیت و رفتار سوء خود. همسرش را مجبور به گرفتن طلاق می‌سازد

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که همسر خود را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهد، به حدی که جان همسرش به لب آمده و به همین خاطر از او تقاضای طلاق و جدایی می‌کند؛ خدای متعال برای چنین مردی به عقوبتی کمتر از آتش جهنم راضی نمی‌شود. زیرا خدای متعال در مورد زن (وقتی که مورد آزار و اذیت و ظلم قرار می‌گیرد) غضب می‌کند. همان‌طوری که در مورد یتیم غضب می‌کند. (19)

مردی که در حال عصبانیت، سوگند می‌خورد که همسر خود را طلاق می‌دهد

پیامبر اکرم (ص) فرمود: شخصی که به طلاق همسر خود سوگند می‌خورد، آدم منافقی است. (20)

امام صادق (ع) به این مضمون فرمود: سوگند خوردن به طلاق همسر، از دسیسه‌ها و شگردهای شیطان محسوب می‌شود. (21)

تنبیه و مجازات مردی که همسر خود را سه بار طلاق می‌دهد

حضرت امام رضا (ع) پیرامون مردی که همسر خود را سه بار سه‌طلاقه کرده است. به این مضمون فرمود: مردی که سه بار همسر خود را طلاق می‌دهد. همسرش تا ابد بر او حرام می‌گردد و این مجازات برای چنین مردی به خاطر آن است که امر طلاق بازیچه‌ی دست مردان قرار نگیرد و شأن و منزلت زن کوچک شمرده نشود. (22)

مردی که به همسر خود ظلم می‌کند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: ظلم و ستم نمودن به زن، موجب خشم و غضب خدا می‌گردد. همان‌طور که ظلم و ستم نمودن به یتیم، موجب خشم و غضب خدا می‌شود. (23)

مردی که دارای دو همسر می‌باشد، اما عدالت را بین آن‌ها رعایت نمی‌کند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که دارای دو همسر باشد، اما (در برابر دید و نگاه یکی از آن دو) نسبت به دیگری تمایل بیشتری نشان می‌دهد. در روز قیامت در حالی که نصف بدن او بی حس و ناتوان و افتاده است، وارد محشر می‌گردد. (24)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: مردی که همسران متعددی داشته باشد، اما از برآورده نمودن نیازهای آن‌ها امتناع ورزد، یا توانایی آن را نداشته باشد؛ و به همین خاطر آن زن‌ها منحرف گردند، آن مرد گناهکار خواهد بود. (25)

غذا خوردن به تنهایی و بدون همسر

حضرت امیرالمۆمنین (ع) به این مضمون فرمود: خداوند متعال سه گروه را مورد لعن و نفرین خود قرار داده است: از جمله‌ی آن گروه: شخصی است که تنها و بدون همسر و خانواده‌ی خود غذا می‌خورد. (26)

مردی که نسبت به همسر پاک‌دامن خود، غیرتمندی بی‌جا روا می‌دارد و بر او سخت می‌گیرد

حضرت امیرالمۆمنین (ع) درباره‌ی توصیف زن و کیفیت رفتار با او به یکی از فرزندان خود فرمود: زن گُل خوشبویی است. او کارگر نیست. از غیرت بیجا و بی مورد در مورد همسر خود پرهیز نما و دوری کن. زیرا چه بسا این کار تو. باعث به وجود آمدن زمینه‌ی انحراف در او می‌گردد. (28)

مردی که در برابر مفاسد اخلاقی همسر خود، غیرتمند نمی‌باشد

امیرالمۆمنین (ع) فرمود: قلب مردی که غیرتمندی از خود نشان نمی‌دهد، وارونه است. (29) (30)

مردی که نسبت به انحرافات و مفاسد اخلاقی همسر خود، رضایت دارد

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که شاهد وقوع انحراف و معصیت در منزل خود می‌گردد و به آن راضی بوده و در مقابل آن از خود غیرت نشان نداده و آن وضع فاسد را اصلاح نسازد، در این هنگام خدای متعال پرنده‌ی سفیدی به درب خانه‌ی او روانه داشته و آن پرنده تا چهل روز به او ندا می‌دهد: غیرت داشته باش و این وضع را تغییر بده. اگر آن مرد آن وضع را اصلاح نکرد. آن پرنده بال خود را بر چشمان آن مرد می‌مالد. در این هنگام آن مرد رفتارهای نیک را نخواهد دید و رفتارهای زشت را زشت نخواهد دانست و با آن مقابله نخواهد نمود. (32)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: خدای متعال (در روز قیامت) از شخصی که صغور است، هیچ عمل خیر و توبه ای را قبول نمی‌کند. از آن حضرت سۆال کردند: صغور کیست؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: مردی که مردان غریبه را بر همسر خود وارد می‌کند. (34)

مردی که همسر خود را کتک می‌زند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که همسر خود را کتک می‌زند. خدای متعال آبروی او را در روز قیامت خواهد ریخت و او را در برابر چشم خلایق، رسوا خواهد ساخت. (36)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر مردی که یک سیلی به صورت همسر خود بزند، خدای متعال به فرشته‌ای که مأمور دوزخ است دستور می‌دهد که آن مرد را در جهنم قرار داده و به صورت او هفتاد سیلی بزند. (37)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: شخصی که بر صورت و چهره‌ی مسلمانی سیلی بزند، خدای متعال در روز قیامت استخوان‌های او را خُرد خواهد نمود و آتش جهنم را بر او مسلط خواهد نمود و در روز قیامت، با دستان بسته وارد آتش جهنم خواهد شد؛ مگر آنکه توبه نماید. (38)

مردی که موی همسر خود را در هنگام نزاع و درگیری می‌کشد

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که موی زنی را می‌کشد، دست‌های او در روز قیامت با میخ‌هایی از آتش، کوبیده می‌شود. (39)

مردی که خودش غذا می‌خورد اما خانواده‌ی خود را گرسنه می‌گذارد

امام صادق (ع) فرمود: پیامبر اکرم (ص) نهی فرمود از اینکه مردی سیر باشد. اما همسر و فرزندانش گرسنه باشند.

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: مردی که در فکر همسر و فرزندان خود نیست، مورد هلاک و نابودی قرار می‌گیرد. (40)

مردی که نیت می‌کند، که مهریه همسر خود را پرداخت نکند

امام صادق (ع) فرمود: شخصی که با زنی ازدواج می‌کند و نیت می‌کند که مهریه‌ی آن زن را (به طور کامل) پرداخت نکند، او در نزد خدای متعال به منزله‌ی شخصی است که مرتکب عمل شنیع زنا می‌شود. (41)

امام صادق (ع) به این مضمون فرمود: شخصی که با زنی ازدواج می‌کند و برای او مهریه‌ای معین می‌کند، اما نیت می‌کند که مهریه‌ی زن را پرداخت نکند. چنین شخصی به منزله‌ی دزد می‌باشد. (42)

مردی که به مهریه‌ی همسر خود، دستبرد می‌زند

پیامبر اکرم (ص) به این مضمون فرمود: از جمله گناهانی که خدای متعال (در روز قیامت) آن‌ها را نمی‌بخشد، دستبرد زدن به مهریه‌ی همسر می‌باشد. (43)

حضرت امیرالمۆمنین (ع) به این مضمون فرمود: خدای متعال گناه چند گروه را نمی‌بخشد. از جمله‌ی آن‌ها: مردی است که به مهریه‌ی همسر خود دستبرد می‌زند. (44)

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 18:55 ] [ سفید ]

[ ]

شب به گلستان تنها :با صدای مرحو م داریوش رفیعی
 

شب به گلستان تنها
منتظرت بودم
باده نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم
بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سر آمد
زنگ غم دوران از دل بزدودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم
پیش گلها  شاد و شیدا
می خرامید آن قامت موزونت
فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت
در آن عشق و جنون مفتون تو بودم
اکنون از دل من بشنو تو سرودم
منتظرت بودم  منتظرت بودم
منتظرت بودم منتظرت بودم

دانلود کنید زیبا ست

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 18:34 ] [ سفید ]

[ ]

راز دل به زن مگو

پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن :   راز دل به زن مگو ، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو .

  بعد از این که پدر ازدنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به  او چنین وصیتی کرده؟ پیش خودشگفت : امتحان کنم  ببینم پدرم درست گفته یا نه  .

  هم زن گرفت، هم قرض کردو هم با آدم کم عقل دوست شد.  روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش رازیرزمین پنهان کرد. زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟

 مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود.  اگر حرفی زدی تو را هم می کشم. چون غیر از من و تو کسی از این راز خبرندارد. اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای.  زن،تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم بهفریادم برسید.

 شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد. مردم دهبه خانه آنها آمدند. کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محکمه قاضی ببرد. در راه که می رفتند به آدمنوکیسه برخوردند.  مرد نوکیسه که از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را که به تو قرض داده ام پس بده. چون ممکن است توکشته بشوی و پول من از بین برود.  به این ترتیب، مرد، حکمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد

[ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ] [ 19:2 ] [ سفید ]

[ ]

جالب
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود «لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین». ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.

قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت.
سگ هم کیسه را گرفت و رفت.

قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.

اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت. صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره آنرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید. این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا به حال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه.

پائولو کوئلیو

نتیجه اخلاقی: اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید، بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است. سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهم تر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم

 


 

[ دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ] [ 18:53 ] [ سفید ]

[ ]

زیبا وتاثیر گذار

 

 

 

 

          بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

قصه ای از امیرالمومنین علیه السلام قصه ای زیبا و تاثیرگذار.

 

سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند میخواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟ آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد، پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد. امام علی علیه السلام فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید. پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشه، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه میشود. امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟ مرد به مردم نگاه کرد و گفت این مرد. امیرالمومنین (ع) فرمودند: ای اباذر آیا این مرد را ضمانت میکنی؟ ابوذر عرض کرد: بله. امیرالمومنین فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم! ابوذر عرض کرد: من ضمانتش میکنم یا امیرالمومنین. آن مرد رفت . و سپری شد روز اول و دوم و سوم ... و همه مردم نگران اباذر بودند که بر او حد اجرا نشود... اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد. و در حالیکه خیلی خسته بود، بین دستان امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون زیر دستانت هستم تا بر من حد را جاری کنی. امام علی (ع) فرمودند:

 

چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟

 

آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند "وفای به عهد" از بین مردم رفت...

 

امیرالمونین از اباذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

 

ابوذر گفت: ترسیدم که بگویند "خیر رسانی و خوبی" از بین مردم رفت...

 

اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم... امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟

 

گفتند: میترسیم که بگویند "بخشش و گذشت" از بین مردم رفت...

 

 

و اما من این پیام را برای شما فرستادم تا نگویند "دعوت به خیر" از میان مردم رفت...

                                                                                                                                              

                                                                            التــــــماس دعـــــا

[ یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ] [ 14:33 ] [ سفید ]

[ ]

حفظ مقام و منصب به چه قیمت؟
 
حفظ مقام و منصب به چه قیمت؟  


 نقل است شاه عباس صفوي، رجال كشور را به ضيافت شاهانه ميهمان كرد و به خدمتكاران دستور داد تا در سر قليان ها بجاي تنباكو، از سرگين اسب استفاده كنند. ميهمان ها مشغول كشيدن قليان شدند و دود و بوي پهنِ اسب، فضا را پر كرد اما رجال از بيم ناراحتي‌ شاه پشت سر هم بر ني قليان پُك عميق زده و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند! گويي در عمرشان، تنباكويي به آن خوبي‌ نكشيده اند!
شاه رو به آنها كرده و گفت: «سرقليان ها با بهترين تنباكو پر شده اند. آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است.»
همه از تنباكو و عطر آن تعريف كرده و گفتند: «براستي تنباكويي بهتر از اين نمي‌توان يافت.»
شاه به رئيس نگهبانان دربار، كه پك هاي بسيار عميقي به قليان مي زد، گفت: « تنباكويش چطور است؟»
رئيس نگهبانان گفت: «به سر اعليحضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان مي كشم، اما تنباكويي به اين عطر و مزه نديده ام!»
شاه با تحقير به آنها نگاهي‌ كرد و گفت: «مرده شوي تان ببرد كه بخاطر حفظ پست و مقام، حاضريد بجاي تنباكو، پِهِن اسب بكشيد و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه كنيد.» 
  

[ شنبه یازدهم آبان 1392 ] [ 21:45 ] [ سفید ]

[ ]

یک اگر با یک برابر بود ..."


"یک اگر با یک برابر بود ..."
*
معلّم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گَرد پنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد
برای آنکه بی خود ، های و هو می کرد و با آن شور ِ بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
با خطی خوانا به روی تخته ای کَز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
"یک با یک برابر هست ..."
از میان جمع ِشاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفر باید به پا خیزد .
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش و محض است ...
معلّم
مات بر جا ماند .
و او پرسید :
اگر یک فرد انسان ، واحد ِ یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود ؟
سکوتِ مُدهِشی بود و سوالی سخت
معلّم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان ، واحد ِ یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت ، بالا بود
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد ِ زر داشت
پایین بود ...
اگر یک فرد انسان ، واحد ِ یک بود
آن که صورت نقره گون ،
چون قرص ِ مَه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ...
اگر یک فرد انسان ، واحد ِ یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال ِ مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار ِ چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار ِ فقر خم می شد ؟
یا که زیر ِ ضربتِ شلاق لِه می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
- بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر نیست ..

[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 22:6 ] [ سفید ]

[ ]

بنی ادم اعضایی یکدیگرند
معلم ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ
ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ : ﻳﻌﻨﻲ
ﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ
ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ
ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ
ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ
ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ
ﻫﻤﻴﻦ؟! ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ! ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣی

[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 22:4 ] [ سفید ]

[ ]

در اینده می خواهید چه کاره شوید

1. هنگامی که کودکی پنج ساله بودم مادرم همیشه به من می‌گفت:


“شاد بودن کلید خوشبختی در زندگی است.”


وقتی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلم‌هایم از ما می‌پرسیدند زمانی که بزرگ شدید، می‌خواهید چه کاره شوید؟


و من پاسخ می‌دادم: “می‌خواهم شاد باشم.”


آن‌...ها به من می‌گفتند تو درس را درست متوجه نمی‌شوی (خنگی!) و من هم به آن‌ها
می‌گفتم:


“شما هم زندگی را نمی‌فهمید…”

جان لنونادامه

[ جمعه دهم آبان 1392 ] [ 22:2 ] [ سفید ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه