من عاشق می نوشم ........معین......


#من_عاشق_می_نوشم

منﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﻢ میسوﺯﻡ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﻢ
 ﺷﺐ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﻫﻮﺷﻢ

ﺍﻣﺸﺐ ﻓﺎﺭﻍ ﺑﯿﻨﯽ ﺯ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺷﻢ
 ﺍﻣﺸﺐ ﻓﺎﺭﻍ ﺑﯿﻨﯽ ﺯ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺷﻢ

ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﻗﯿﺪ جهاﻥ ﺭﺳﺘﻢ
ﻣﻦ رند ﺧﺮﺍﺑﺎﺗﻢ من هم بدو و هم مستم

ﺑﺎﺭ ﻋﺸﻖ ﯾﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﺷﻢ
ﺑﺎﺭ ﻋﺸﻖ ﯾﺎﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﺷﻢ

ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﻮ ﺩﻟﺪﺍﺭﻡ ﺁﺷﻔﺘﻪ دلی دارم
 ﮔﻞ ﺷﻤﻊ شهرو بگو کارم هم مغرورمو ﻭ ﻫﻮﺷﯿﺎﺭﻡ
ﺷﺐ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ من بودمو مستانه
 ﻣﻦ ﺑﯽ ﺩﻝ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻣﺎ ﺍﺛﺮﯼ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺴﺘﯽ ﺧﺒﺮﯼ باشد

 💕

روزی داریوش.

روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!

سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...

حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیده‌ای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بی‌عیب است، و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.

📚به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷۰
 

عبرت.

عبرت‌های کرونایی از ایتالیا !

هشت سال پیش، در یک شب  ژانویه سال ۲۰۱۲، یک کشتی تفریحی با حدود ۳۰۰ سرنشین از شهروندان کشورهای مختلف اروپا در سواحل ایتالیا به صخره‌ای خورد و شکاف برداشت. در زمان حادثه فاصله این کشتی تا ساحل۱۵۰ متر بود اما حدود ۳۲ نفر از سرنشینان که عمدتاً از کشورهای دیگر مانند انگلستان و آلمان بودند جان باختند. 

👈 دو پرسش قابل ملاحظه: 

یکم، چرا این کشتی بزرگ تا این حد به ساحل نزدیک شد؟ پاسخ: چون منزل کاپیتان کشتی در ساحل بود و در آن شب در منزل او پارتی برقرار بوده و کاپیتان به ساحل نزدیک شده تا برای مهمانان دست تکان دهد! این طنز نیست و جداً همینطور بود و در محاکمه کاپیتان مطرح شد. درس اخلاقی اول: وقتی یک ناخدا کشتی را از یک طرف می‌برد الزاماً برای رفاه حال سرنشینان نیست، ممکن است برای پارتی منزل خودش باشد.

پرسش دوم، چرا تلفات در این فاصله نزدیک به ساحل زیاد بود و چرا عمده تلفات از غیرایتالیایی‌ها بود؟ پاسخ: زمانی که کشتی به صخره برخورد کرد و برخی مسافرین به عرشه آمدند، کاپیتان در بلندگو اعلام می‌کند که همه چیز تحت کنترل است و جای نگرانی نیست و مسافرین به کابین‌های خود مراجعه کنند. مسافرین غیرایتالیایی که به اظهار نظر و صداقت مسئولین اعتماد داشتند به توصیه کاپیتان عمل کرده به کابین های خود می روند. مسافرین ایتالیایی که تجربه ایتالیایی داشتند به سرعت فهمیدند که باید صحبت کاپیتان را در جهت عکس تفسیر کنند و به همین دلیل، به سرعت از کابین‌های خود بیرون رفته بر روی عرشه آمدند. عده‌ای که بنیه داشتند خود را به آب زدند و تا ساحل شنا کردند و نجات یافتند بقیه هم توسط گروه‌های امداد نجات یافتند. ولی آنها که به صحبت مسئول مربوطه اعتماد کردند پس از وارد شدن آب به کشتی، داخل کابین‌ها خفه شدند.

درس اخلاقی دوم برای مردم: هر وقت مقامات فرمایش و توصیه  کردند، فرمایشات و توصیه‌های قبلی آنها را هم در ذهن مرور کنید.
درس اخلاقی برای مقامات: اگر حرف‌های مستحکم و قول‌های وزین قبلی شما درست در نیامد انتظار نداشته باشید مردم به کابین‌های زیر عرشه بروند ممکن است خود را به آب بزنند. 

حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!

✍ دکتر محمد طبیبیان

داستان اموزنده.

🌹🌷داستانی آموزنده و قابل تعمق از عطاملک جوینی 

چرا از قم؟؟؟
عطاملک جوینی با نثری زیبا و تاثیر گذار، ناقل حکایتی از تسخیر بخارا به دست چنگیزخان است که موی بر تن آدمی راست می کند. 
چنگیز پس از فتح بخارا، حرمتی بر مسلمانی ننهاد وبا اسب به مسجد جامع وارد شد. از پی او، دیگر مغولان، با اسب و یراق جنگی در مسجد منزل کرده و در آن بساط می گساری و طرب فراهم کردند. 
عجب تر آن که صندوق های قرآن را از کتاب خالی کرده، قرآن ها را بر زمین ریخته و صندوق ها را آخور اسبان ساختند. 
صفحات قران، زیر سم ها پاره پاره می شد و ستوران بر آن مدفوع می کردند.  
و تلخ تر آن که مشاهیر شهر از ائمه و مشایخ وقضات و سادات و علما و مجتهدان، به تحقیر و تخفیف، شاهد چنین حرمت شکنی بودند، زیرا که به مسجد آورده شده و محافظت از اسبان را بدانان جبر کرده بودند. 
در این میان یکی از سادات، که از این نادیده ها در عجب شده بود، از خردمندی پرسید: 
«مولانا این چه حالست؟» 
خردمند پاسخ داد: 
«خاموش باش، باد بی نیازی خداوند است که می وزد»! 

«علی طهماسبی»، پژوهش گر متون مقدس و اسطوره، سخن آن خردمند را این گونه تفسیر می کند:
 «احتمالا سخن بدین معنا هم هست که خداوند نه به این جماعت علما و سادات و قضات و ائمه نیاز دارد و نه به قرآن ها که در صندوق ها بود». 

این حکایت را از تاریخ بازگفتم که حال امروز شیوع کرونا را از قم بدان تمثیل زنم. گویی باز «باد بی نیازی خداوند» وزیدن گرفته است تا کسی اسباب دین داری را به جای دین ننشاند.

کرونا بیماری یا.....بیداری......

بعدازتلفات انسانی براثرویروس ڪرونا:
خيلي مغرور شده بوديم ، خيلي مشغول شده بوديم ، در تخريب و تصرف طبيعت خيلي بي پروا شده بوديم ، به چيزي جز منافع خود نمي انديشيديم ، ضعيف را پامال مي كرديم به صاحب قدرت و ثروت  براي ارتقاي مال و موقعيت كرنش مي كرديم ، 
باور داشتيم قاعده دنيا همين است و اينگونه خواهد ماند. 
آسمان را از دود و سرب و گازهاي سمي سياه كرده بوديم ، 
دريا را از ماهي تهي و از زباله و نفت و فاضلاب پر كرده كرده بوديم. 
بنام دين ، بنام دمكراسي ، بنام حقوق بشر مي كشتيم ، اسير مي كرديم ، غارت مي كرديم و حتي از ڪشتن زنها و بچه ها شرم نمي كرديم. 
صبر خدا هم حدي دارد ، تحمل كائنات هم حدي دارد ،ظرفيت  زمين و آسمان هم حدي دارد. 
بالاخره بايد كسي پيدا مي شد و به انسان مست و مغرور فرمان بدهد ايست. !!!؟؟؟
و اين ماموريت به يك ويروس كوچك غير قابل رويت واگذار شد تا به معناي واقعي انسان طغيانگر را سر جايش بنشاند. 

و بدرستي به او بفهماند كه اي انسان :
تو خيلي ضعيفي 
تو خيلي تنهايي
تو خيلي ترسويي
همه هواپيماها و قطارها را زمين گير كرد 
همه تجارتخانه ها و همه بازارهاي بورس را تعطيل كرد. 
درهاي استاديومها ، اماكن تفريحي ،رستورانها، كازينوها، سينماها ، پاركها را به دست خود انسان بست. 
و به كره زمين گفت حالا نفس بكش ، به آسمان گفت حالا آبي شو ، به خورشيد و ماه و ستاره ها گفت حالا بچرخيد و برقصيد.
به حيوانات هم گفت حالا بدون ترس از شكار شدن بدست انسان آنگونه كه در ذات و ميل شماست زندگي كنيد. 
و به انسان دستور داد در خانه بمان و به آنچه داشتي و به آنها ناسپاس بودي بيانديش شايد هنوز فرصتي براي زيستن عاشقانه پيدا كني. ❕‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌


┅┅✿🍃❀♥️🌷❀🕊✿┅┅‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌  ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌