باهمه بی سرو سامانیم باز به دنبال پریشانیم .

غزلیات محمدعلی بهمنی

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه می دانمت
خوبترین حادثه می دانی ام
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها... به کجا می کشی ام خوب من؟
ها... نکشانی به پشیمانی ام

بهش بگین ناصر صدر..

بهش بگین بی خبرم بپرسین عشقمون چی شد

چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد

اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد

بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد

اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد

بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد

پر زد و رفت حتی برام خط و نشونم نکشید

رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید

پر زد و رفت حتی برام خط و نشونم نکشید

رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید

♫♫♫♫

بهش بگین همین روزها توی دلم میکشمت

خدا نیاره اون روز رو بیفته چشمم تو چشمت

دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت از آشیون

دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت از آشیون

بهـش بگـین بی خبرم

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم و بس

اون همه احساس منو کشتی گلم پای هوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش

وقتی که اسم تو بیاد زنده میشم نفس نفس

شایعه فوت شاه .مثل الان.

در زمان یکی از شاهان، شایعه شد که شاه مرده.
شاه به عواملش دستور پیگیری داد که کسی که شایعه را درست کرده پیدا کنند.پس از جستجو، به عامل شایعه پراکنی که یک پیرزن بود رسیدند.، و نزد پادشاه بردند.پادشاه به پیرزن گفت ، چرا شایعه مرگ من را درست کردی، در حالی که من زنده ام.

پیرزن گفت من از اوضاع مملکت به این نتیجه رسیدم که شما دارفانی را وداع گفته اید.
چون هرکسی هرکاری که بخواهد انجام میدهد، قاضی رشوه میگیرد و داروغه از همه باج خواهی میکند و به همه زور میگوید، کاسبها هم کم فروشی و گران فروشی میکنند .

هیچ دادخواهی هم پیدا نميشود
هیچکس بفکر مردم نیست
مردم کاملا به حال خود رها شده اند،لاجرم حدس زدم پس شما مرده اید که وضع مملکت اینطور شده.

ادماو قتی دلگیرن تنها تر میشن..‌‌‌‌پویا قرص خواب

میدونستم میدونستم سر حرفش نمیمونه لحظه هامو میسوزوندم

میدونستم میدونستم شب عاشق با عذابه قرص ماهش قرص خوابه

قرص ماهش قرص خوابه

ترسم از فردای بی عشق بیدارم امشب

درد من دنیای بی عشقه بیمارم امشب

من و این شهر من و این شهر

یه جهان غمگین و بی تابم از این دل کندن

آدما وقتی که دلگیرن تنهاتر میشن

تک و تنها تک و تنها

دل تنگم گله کم کن رو به مرگم کمکم کن، کمکم کن غمو کن

من گناهم ساده گی بود ساده بودن بچگی بود

دل بریدن قد کشیدن

ترسم از فردای بی عشق بیدارم امشب

درد من دنیای بی عشقه بیمارم امشب

من و این شهر من و این شهر

یه جهان غمگین و بی تابم از این دل کندن

آدما وقتی که دلگیرن تنهاتر میشن تک و تنها تک و تنها

چنان دل کندم از دنیاکه شکلم شکل تنهایست.ببین مرگ من را درخویش که مرگ من تماشایست

 

چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست
ببین مرگ من را در خویش که مرگ من تماشایی ست
مرا در اوج میخواهی تماشا کن تماشا کن
دروغین بودم از دیروز مرا امروز هاشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
فقط اسمی به جا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند
به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند