من ماهی خسته از آبم تن میدهم به تور تور عروسی غمگین
در
که اینبار پیش از زخم آمده بود
آنقدر در خانه ماند که خواهرم شد
با چروک پردهها
با چروک پیشانی دیوار
کنار آمدیم
و تن دادیم
به تیک تاک عقربههایی
که تکهتکهمان کردند
پس زندگی همین قدر بود ؟
انگشت اشارهای به دور دست ؟
برفی که سالها
بیاید و ننشیند ؟
و عمر
که هر شب از دری مخفی میآید
با چاقویی کند
ماه
شاهد این تاريکیست
و ماه
دهان زنی زیباست
که در چهارده شب حرفش را کامل میکند
و ماهی سیاه کوچولو
که روزی از مویرگهای انگشتانم راه افتاد
حالا در شقیقههایم میچرخد
در من صدای تبر میآید
آه ، انارهای سیاه ِ نخوردنی بر شاخههای کاج
وقتی که چار فصل به دورم میرقصیدند
رفتارتان چه قدر شبیهام بود
در من
فریادهای درختیست خسته از میوههای تکراری
من ماهی خسته از آبم
تن میدهم به تو
تور عروسی غمگین
تن میدهم
به علامت سوال بزرگی
که در دهانم گیر کرده است
گروس عبدالملکیان
+ نوشته شده در شنبه نهم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 2:11 توسط سفید
|